83
 
با آینه ، یگانه وُ با آه ، همنشین
Reza Maghsadiرضا مقصدی
همنام  ِ شاعری زتبا ر ِ ترانه بود.
با شور ِعاشقانه، در آن باغ ِ د ورد ست
سرمست ، در کنار گُلی ، خانه کرده بود.
 
تا آن بهار ِ گمشد ه ، بر گُل  گذر کند.
 
با آینه، یگانه وُ با آه ، همنشین .
با آن ستاره ای که شبی ، در حضور ِ ماه
شعری برای دختر ِتوفان نوشته بود –
 
معنای عاشقانه ی رود وُ سرود را
در جان، سرشته بود.
 
تا روزگار ِ نوُ شده، بر او نظر کند.
 
شاعر نبود تا بسُراید ستاره وار
با هرچه از جوانه وُ با هرچه از بهار.
 
اما به صبح ِ سینه اش شعری، سپید بود
شعری که روسفیدی ِ زیبای واژه اش –
 
میخواست تا سراسر شب را  سحر کند.
 
ای دختران  ِ تازه ی توفان !
گیسو، به روی آینه ، بگشایید !
با یاد ِ آن ترانه ی در خاک خفته تان-
یک شعر ِ سربلند بخوانید !
 
اسبی که آن ستاره ی دنباله دار را
بردوش ِ خویش داشت –
در جستجوی بوی شما ! شیهه ، می کشد .


این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
14آبان 92
نام ِ نقش:" تیرباران شده"، اثر ِعلیرضا اسپهُبد
        
 
 
 
 
                                           

چاپ

×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.