47
از توماس مان به هاینریش مان؛ نامه‌نگاری‌های دو برادر دلخور از هم
ناصر غیاثی
نویسنده و مترجم
در کارت پستالی که توماس مان از آسایشگاهی به برادرش هاینریش فرستاد، نوشت: "من اغلب اینجا زندگی می کنم. فکر می کنم خوب خواهم شد. آیا تو احساس بهبودی می‌کنی؟"
به تازگی هشتاد و یک کارت پستال از توماس مان به برادر بزرگترش هاینریش مان به دست آمده که چهارده تای آنها در ژانویه امسال در «خانه بودنبروک» در شهر محل تولد آنها، لوبک آلمان به نمایش عمومی گذاشته شد.
این کارت‌ها را که سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۴ و ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۸ را دربرمی‌گیرند، نوه‌های دختری هاینرش مان میان مدارک مادر خود یافته بودند.
هاینریش و توماس مان از سال۱۹۱۴ تا ۱۹۲۲ (سال‌های جنگ جهانی اول) به دلیل موضع‌های کاملا متضاد در برابر جنگ رابطه خود با یکدیگر را به طور کامل قطع کرده بودند و از همین رو نامه‌ای مربوط به این سال‌ها در این مجموعه موجود نیست.
مدیر موزه‌ی لوبک می‌گوید که همکاران موزه مشغول آوانویسی این کارت‌ها که به خط زولترین نوشته شده، هستند. تاکنون آوانویسی چهارده‌ تا از این کارت‌ها انجام شده و قرار است تا تابستان ۲۰۱۳ به اتمام برسد.
محتوای این کارت‌ها خلاف نامه‌های تاکنون منتشر شده (۲۷۲ نامه)، امور خصوصی و شخصی از قبیل احوال‌پرسی، قرار دیدار، تبریکات و برنامه‌های مشترک است.
در یکی از این کارت‌ها توماس به هاینریش به تاریخ سیزدهم فوریه ۱۹۰۹ می‌نویسد: «یک سطر بنویس دیگر!»
یا در بیست و هفتم فوریه همان سال: «هاینریش عزیز، فراموش کرده بودم بنویسم که من مدت‌ها ماست می‌خورم و اگر تا حالا امتحان‌اش نکرده‌ای بسیار توصیه می‌کنم. خوشمزه است و ملین. علاوه بر این لطفا از هارتونگن بپرس می‌شود با خیال راحت روزی یک فنجان کوچک قهوه‌ بدون کافئین که الان تولید می‌شود، خورد. بسیار خوش طعم است و واقعا عوارض جانبی فوری ندارد. پزشک من گفته بی‌ضرر است. اما من اعتماد چندانی به او ندارم.»
این دو نویسنده‌ آلمانی که از نویسندگان کلاسیک‌های مدرن شمرده می‌شوند و تاثیر آنها بر ادبیات آلمانی زبان قرن بیستم انکارناپذیر است، از دو جهان‌بینی برخوردار بوده‌اند که در تقابل هم قرار داشت. تاثیر و بازتاب این رابطه در آثار آنها در چندین کتاب و از منظرهای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است.
توماس ضمن تحسین برادر بزرگ‌تر همواره با او مرزبندی داشت و در دوران قهر با هاینریش این را بزرگترین مشکل زندگی‌اش می‌دانست. در کتاب‌های متعددی که در تفسیر آثار توماس مان نوشته شده، همواره تاکید شده یکی از مهم‌ترین بن‌مایه‌های آثارش، گذشته از سرکوب میل همجنس‌خواهانه، درگیری با برادراش هاینریش بوده است. بازتابیدن این اختلاف در آثار هاینریش نیز صدق می‌کند.
نامه‌های پیشین این دو به یکدیگر که سال‌ها پیش منتشر شده بود، در عین اینکه نشان از دلبستگی عمیق آنها به یکدیگر و سطح بالای بحث‌های ادبی‌شان دارد، حکایت از این نیز دارد که رابطه آنها خالی از تنش نبوده و طی سال‌ها دچار فراز و نشیب‌های بسیاری شده بود. زندگی‌نامه‌نویسان توماس اعتقاد دارند هیچ کس به اندازه‌ی هاینریش بر او تاثیر نگذاشته و هاینریش به هیچ کس مثل برادراش توماس وابسته نبود.
هاینریش در ابتدا برای برادر کوچک‌تر سرمشق بود: نویسنده و روشنفکری موفق، سردبیر مجله‌ای مهم، با علایقی چند جانبه و دارای بهترین روابط که درهای بسیاری را برای توماس در جهت انتشار آثارش گشود.
کارت پستالی که توماس مان به برادرش فرستاده. تصویر آسایشگاهی در زوریخ که توماس مان مدتی در آن به سر می برد.
اما دیدگاه‌های آنها به سرعت دچار اختلاف شد. هر چه هاینریش به نقدهای اجتماعی می‌پرداخت، به همان نسبت توماس از او بیشتر روبرمی‌گرداند. دو برادر در آثارشان دائم در حال پاسخگویی به یکدیگر بودند. هر یک از اثر دیگری استفاده می‌کرد تا از آن در اثر خودش بهره ببرد یا مهم‌تر از آن علیه نوشته‌ دیگری بنویسد. رقابتی برادرانه برای شهرت و موفقیت که اغلب تبدیل به همچشمی و گاه غبطه می‌شد و وقتی کارشان به دشمنی کشید حتی از هم متنفر شدند و از روبرو شدن با هم احتراز جستند.
 
دو قطب ناهمگون
هاینریش نویسنده‌ای بود پیرو سبک ناتورالیسم فرانسوی، معتقد به دموکراسی، صلح‌طلبی و هوادار کمونیسم که نوشتن را کنشی سیاسی می‌دانست. او همراه و تاثیرگذار بر آن جنبش ادبی بود که در سال‌های نخستین قرن گذشته شانه به شانه‌ ادبیات کارگری پیش می‌رفت. هاینریش زیاد می‌نوشت و هیچ سالی بدون انتشار رمان و داستان از او نمی‌گذشت.
بن‌مایه رمان‌های او امور سیاسی و اجتماعی بود. او در کتاب‌هایش انگشت بر زخم‌ها می‌گذاشت و تحلیلی بی‌رحمانه از جامعه‌ آن روز آلمان به دست می‌داد.
از نظر هاینریش طرفداری از محرومان جامعه فقط در حرف خلاصه نمی‌شد. او میان توده‌ها احساس امنیت می‌کرد، در میخانه‌ها و روسپی‌خانه‌ها چشم به دهان مردم می‌دوخت، شیفته‌ روحیه فرانسوی بود و در اثرهایش از توصیف بی‌پرده صحنه‌های اروتیک ابایی نداشت. خوشگذران بود و در طول زندگی‌اش با روسپی‌ها ارتباط داشت. سال‌ها با اینس شمیت زندگی کرد، بی‌آن‌که ازدواج کرده باشند.
توماس مان در کنار همسرش در حال امضای رمان دکتر فاستوس برای یکی از علاقمندان
این همه باب طبع توماس نبود. او با ازدواج با دختری از یک خانواده ثروتمند راه دیگری برگزیده بود. نویسنده‌ای بود ویلانشین، محافظه‌کار، اشراف‌منش، با نزاکت و منظم که در حفظ ظاهر می‌کوشید و همواره نگران چهره‌ بیرونی خودش بود و نگاهی تحقیرآمیز به توده‌ها داشت.
توماس نویسنده‌ای غیرسیاسی، با نثری فرهیخته، فاصله‌دار و خونسرد و استاد توصیف درون انسان‌ها که آرام و منظم می‌نوشت.
قطع رابطه
نخستین دعوای عمیق‌شان در اوان کودکی بود که در پی آن یک سال تمام با هم حرف نزدند. اما نخستین اختلاف آن دو که به بیرون از حیطه‌ خانوادگی کشیده شد، زمانی آشکار شد که توماس مان از شاهد بودن در ازدواج هاینریش در سال ۱۹۱۴ سر باز زد.
آغاز جنگ جهانی اول و موضع کاملا متفاوت این دو برادر نقطه اوج اختلاف‌ها بود که پیامد آن قطع رابطه برای چندین سال بود. توماس مان در مقاله‌ای با عنوان «تاملاتی در جنگ» که دو ماه پس از آغاز جنگ انتشار یافت، از ورود آلمان به جنگ دفاع کرد. در پی آن هاینریش رابطه را برادر را قطع کرد و مقاله‌هایی در مخالفت با جنگ نوشت که معروف‌ترین آن‌ها مقاله «زولا» است.
به دنبال آن توماس «مشاهدات ِ یک فرد غیرسیاسی» را در پاسخ به او نوشت. از آن پس به بدگویی از برادراش در انظار عمومی پرداخت و به این ترتیب رابطه برادرانه بدل به نفرت شد به گونه‌ای که حتی اگر در خیابان با هم روبرو می‌شدند، راهشان را عوض می‌کردند.
به سال ۱۹۱۷ هاینریش برای آشتی با برادر پا پیش گذاشت اما توماس سر باز زد تا سال ۱۹۲۲ که بیماری سخت هاینریش بهانه آشتی دو برادر شد.
 
آشتی یا آتش‌بس؟
سال‌های تبعید در ایتالیا و سوییس و سرانجام مهاجرت به آمریکا هاینریش مان را در هم شکست. در سال‌های آخر زندگی رابطه‌اش با جریان‌های تازه ادبی گسسته شد.
دوران روایت واقع‌گرایانه حتی بین تبعیدی‌ها به پایان رسیده بود. هاینریش از پا ننشسته و همچنان می‌نوشت و انتشار می‌داد اما چندان که باید مورد توجه قرار نگرفت و از نظر مالی یا ادبی توفیق چندانی نصیب او نشد.
هاینریش در همین سال‌ها «هِنری کواتره» را نوشت و در تقدیم‌نامه جلد دوم آن آورد: «به تنها کسی که به من نزدیک است.»
او اگرچه از نظر مالی به توماس مان وابسته بود اما اجازه نمی‌داد برادرش در زندگی‌ او دخالت کند. از سوی دیگر توماس مان نیز در دوران تبعید در آمریکا توماس میل چندانی به نزدیکی بیشتر به برادر نداشت و می‌کوشید فاصله‌اش را با او حفظ کند.
گرچه وجود و وضع ناخوشایند برادر را مزاحم خود می‌دانست و ترجیح می‌داد به رابطه نیم‌بند موجود پایان بدهد اما از کمک مالی به او دریغ نداشت. هم از این روست که زندگی‌نامه‌نویسان توماس مان بر این نظرند که نمی‌توان رابطه هاینریش و توماس را در آن سال‌ها آشتی خواند بلکه باید آن را آتش‌بس نامید.
بهترین توصیف از رابطه‌ این دو برادر را اریکا مان، دختر توماس که ده‌ها سال شاهد رابطه‌ی پدر و عمویش بود، به دست می‌دهد. او می‌گوید توماس نرم‌خو، زخم‌پذیر و مهرجو و از برتری و نخوت برادر بزرگتر در رنج بود.
همو در جای دیگری این رابطه را چنین تعریف می‌کند: «تا اواسط عمرشان – یعنی تا زمان قطع رابطه و آشتی – توماس طرف عاشق بود (چون در رنج بود). سرانجام حدود اواخر عمرشان رابطه برعکس شد. اینک هاینریش طرف عاشق بود و یحتمل در رنج.»
 
 
 
 
بی بی سی

چاپ ایمیل

تماس با البرزنیوز

payam

لطفن برای فرستادن پیام، پیشنهاد و نظر خود برای البرز نیوز از این بخش استفاده نمایید.
×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.