Bagher Parham
 
پیام باقر پرهام به نشست پراگ
هم میهنان عزیز سلام بر شما اجازه می خواهم نخست از همۀ شما ، که صلاح دیده اید من نیز ، هر چند از راه دور، صحبت کوتاهی با شما داشته باشم ، صمیمانه سپاسگزاری کنم. دلم می خواست با شما و در کنار شما می بودم، ولی افسوس که کمبود امکانات ، و از همه مهمتر سن و سال بالای من و دوری راه ، که مسافرت دور و دراز را برای من دشوار می سازد ، مانع از این توفیق برای من شده است.
کشور ما ، در لحظات خطیری بسرمی برد. با نظام و هیات حاکمه ای سروکار داریم که به استناد باصطلاح قانون اساسی ِ اش، هیچ حقی در تعیین سرنوشت و ادارۀ جامعه برای ملت خود نمی شناسد، زیرا قانون گذاری در این نظام ، مطابق اصل دوازدهم قانون اساسی اش، بر پایۀ" دین رسمی ایران ، اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است" ، و در همان اصل تاکید شده است که" این اصل الی الابد غیر قابل تغییر است".این اصل ِ ابدیِ کردن خود کامگی و استبداد مذهبی را کسی به عنوان تکلیف به خورد مردم ایران داد که خود ، در روز ورودش به ایران ، در بهشت ژهرا، به صدای بلند گفته بود " پدران ما چه حقی داشتند که برای ما قانون اساسی بنویسند؟" بدینسان ، ملتی که در بین ملت های جهان ، از پرسابقه ترین ملت ها بشمار می رود، چرا که در حماسۀ ملی اش ، شاهنامه ، حتی در دورترین ایام تاریخ اش ، یعنی دوران اسطوره ها ، از سرزمین اش با عنوان کشور یاد شده است ، تبدیل به امّتی شد که ، بنا به آنچه در مقدمۀ قانون اساسی جمهوری اسلامی ولایت مطلقۀ فقیه آمده است، وطیفۀ سپاه پاسداران اش هم این است که" بار رسالت مکتبی، یعنی جهاد در راه خدا و مبارزه در راه گسترش حاکمیت قانون خدا [که همان شرایع مذهب جعفری اثنی عشری است] در جهان را نیز عهده دار "شود. این آیا جز به معنای دخالت رسمی در امور همسایگان و دیگر ملت های جهان ، و فراهم کردن روزافزون شرایط بی ثباتی و ستیزه جویی و ، سرانجام ، جنگ با ملت های دیگر است که این روزها سایۀ آن برسر ملت و کشور ما هرچه تیره تر می شود؟
روشن است که صورت مسئلۀ ما از حدود سی و چهار سال پیش تا امروز ، این بوده که حاکمیت مردم ما بر سرنوشت خویش از آنان سلب شده و به دست یک تن یعنی " ولی مطلق فقیه" سپرده شده است. این مسئله ، مسئله ای ملی است که تمامی اعضای یک ملت را دربر می گیرد ، نه گروه یا گروه هایی خاص از آن را. به عبارت دیگر، به دنبال استقرار استبداد مذهبی ولایت مطلقۀ فقیه و در نتیجۀ عملکرد سی و چهار سالۀ آن ، کشور ما در وضع بسیار خطرناکی قرار گرفته است که چارۀ آن جز باهمکاری و اتفاق نظر تمامی اعضای این کشور، با همۀ گوناگونی های قومی ، مذهبی ، و سیاسی ِ شان، ممکن نیست. مردمی که سی و چهار سال پیش ، از خود نپرسیدند که منظور از" جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر" ، که خمینی پذیرش آن را به آنان تکلیف می کند، چیست، اکنون دیگرآثار و عواقب فاجعه بارش را تجربه کرده اند و مسئولیتی ملی برای الغای این قانون و پس گرفتن حق حاکمیت خود دارند ، و برای این منظور، باید ، با حفظ مطالبات قومی، مسلکی و سیاسی ِ خود ولی با تشخیص اولویت مسئلۀ ملی، به عنوان اعضای یک ملت واحد ، دست در دست هم ، مبارزه ای ملی را به سامان برسانند.
اما ، با افسوس و دریغ ، تا همین اواخر شاهد آن بوده ا یم که حقیقت ساده ای که به آن اشاره شد ، دست کم از نظر انواع و اقسام گروه های سیاسی ِ خارج از کشور، مورد غفلت قرار گرفته ، و هر گروهی ساز ِ باورهای سیاسی خود را زده و به صورت مسئلۀ ملی توجهی نکرده است، یعنی حاضر نبوده در کنار مخالفان عقیدتی خود بنشیند و به عنوان اعضای یک ملت با دیگر اعضای آن همفکری ملی و همکاری کند.
کوششی که گروه شما در پیش گرفته است، خوشبختانه حکایت از آن دارد که جمعی از هم میهنان ما به این غفلت آگاهی یافته و درصدد چاره جوئی برای آن و به راه انداختن مبارزه ای ملی برای الغای نظام ولایت مطلقۀ فقیه و باز پس گرفتن حق حاکمیت ملت ایران اند. این طلیعه ای امید بخش برای رهائی ِملت ما از سلطۀ نظام ضد ایرانی ِ موسوم به ولایت مطلقۀ فقیه است که هر ایرانی دوستدار میهن و تاریخ خویش وظیفه دارد با همۀ توان خود به پیشبرد آن کمک کند.
در پایان این صحبت کوتاه، اجازه می خواهم شعری را که در همین مضمون بتازگی در سایت ایران امروز منتشر کرده ام، برای شما بخوانم :
 
بیا که بازشناسیم یکدگر ای دوست
مگر که باز گشاییم راز دهر ای دوست.
خود و دگر دو نمود از حقیقتی یکتاست 
چه گونه خود بشناسیم بی دگر ای دوست؟
تحمل دگری از لوازم بشری ست
بشر، بشر نشود جز ازین گذر ای دوست
زبان که رمز گشای نهاد و باطن ماست
حکایتی ست برآیند این دو سر ای دوست
حکایتی ز منیّت ، اثر گرفته ز غیر
در این میانه ببین راز این هنر ای دوست
تو گرچه جان جهانی ، جهان جدا از توست
که در جدائی ِجان هاست این اثر ای دوست
جداشدی که نبیند نهاد خود در جمع
اسارتی ست در اوهام بی ثمر ای دوست.
تو خود یکی ز دگر زادگان یک خاکی
بس است مغلطه در عالم نظر ای دوست.
خود و دگر، همه باشندگان یک جان ایم
به رغم خود همه محکوم یک سفرای دوست.
بیا کنار هم و جمله همسفر باشیم
سفر به همسفری هرچه بی خطر ای دوست.
سرفراز باشید ، ودر راهی که درپیش گرفته اید، پیروز.
 
 

 

 

چاپ ایمیل

تماس با البرزنیوز

payam

لطفن برای فرستادن پیام، پیشنهاد و نظر خود برای البرز نیوز از این بخش استفاده نمایید.
×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.