Hassan Makaremi
متن سخنرانی حسن مکارمی در کنفرانس "چشم اندار تغییر در ایران" - هامبورگ - پنل دیدگاه ها
چگونه میتوان از خدمات راهبردی در راه سازندگی ایران آزاد وآباد آینده سود جست؟
-از کجا آغاز کنیم: "پژوهش در بنیانهای راهبردی سازندگی ایران" را به سه پرسش کشاندم:
۱ - چگونه است که مردمان سرزمین ایران که در سال ١٩٠۶ توانستند فرمان مشروطیت را به امضاء برسانند و یکی از اولین مجالس قانونگزاری جهان را در خارج از دنیای صنعتی برپا دارند (پیش از روسیه، پیش از چین، پیش از کلیه کشورهای اسلامی، هند، کشورهای آفریقائی) و اصل تفکیک سه قوّه را عملاً در قانون اساسی گنجانده و قدرت اجرائی دولت را از نهاد سلطنت و قوّه قضائی را از نهاد روحانیت جدا سازند، مطبوعات را به رکن چهارم مشروطیت تبدیل کنند، دولت را در مقابل مجلس پاسخ گو سازند، بیکباره در قانون اساسی ١٩٧٩، عملاً و بطور کلی همه دست آوردهای خود را از دست دادند. و قانون اساسی دوّم در ایران، در تحت پوشش کامل "ولایت مطلقه فقیه" قرار گرفت. بگونه ای که انتخاب ریاست قوه قضائیه، فرماندهان امنیّتی و نظامی مستقیم و انتخاب کلیه دست اندرکاران دیگر، به واسطه شورای نگهبان عملاً در دستان ولیّ فقیه متمرکز گشت. این پژوهش زیر نظر مرکز مطالعات دیپلماسی و استراتژی در پاریس، پس از چهارسال به پایان رسید و بزودی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.
۲- اهداف راهبردی و اهداف اجرایی حاکمیت جمهوری اسلامی در عمل کدامند و چه تشابهات و اختلافاتی با سند قانون اساسی جمهوری اسلام دارند. و حاصل اجرایی این اهداف در این مدت برای جامعه و مردم ایران، منطقه و جهان چه بوده است؟
۳با پاسخ گویی به دو پرسش فوق امکان آن را مییابیم که به روشی علمی و پس از عکسبرداری دقیق از روند تحولات ایران در دو قرن اخیر، با استفاده از روش " نقشه راهبردی  "، مراحل دست یابی به اهداف راهبردی و اجرایی آینده ایران را با همکاری متخصصین پی ریزی کنیم.
 پرسش پایه ای که در اینجا مطرح میشود به گونه ای و از راهی دیگر تلاش دارد تا اهداف راهبردی سازندگی ایران آینده را مطرح کند:
- آیا اساسا جامعه ایران توان ورود به مدرنیته در چهار چوب حقوق بشر را دارد؟
آیا ایران در یک یا دو دهه آینده میتواند از نظر رشد اقتصادی، فرهنگی، رفاهی در مقام مناسبی قرار گیرد؟
آیا ایران میتواند در مسیر استقلال، آزادی، جمهوری گام بردارد؟
اگر پاسخ این پرسشها آری است، با توجه به روش علمی موجود در آینده نگری، سه پرسش همزاد دیگر مطرح میگردند:
 -
شاخص های ما برای تعریف جامعه آینده ایران چیست؟ آیا میتوان شاخص های هزاره سوم سازمان ملل را بکار گرفت یا پایه کار قرار داد؟
ایران مدرن و مورد نظر خود را بر پایه شاخص های انتخابی خود در ده یا بیست سال آینده چگونه تعریف میکنیم؟ 
و پرسشی که مراد ماست: اهداف راهبردی برای رسیدن به جامعه مورد نظر چه میتوانند باشند؟ 
این بخش از طرح ما را آماده میسازد تا با توجه به زمینه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و موقعیت خود در منطقه و جهان، امکان سود جویی از پیشرفت های فن آوری، اهداف اجرای و عملی را تعریف کرده و به تهیه برنامه های لازم برای رسیدن به آنها بپردازیم.
            به عبارتی ساده تر به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه میتوان جامعه "ایده ال –ممکن" آینده ایران را تعریف کرد؟ خوشبختانه تاکنون گروه ها، احزاب، سازمانها، افراد و متفکرین بسیاری تلاش کرده اند به این پرسش ها پاسخ گویند. اما کاری گروهی بر پایه روشهای علمی و نو و بدون پیش داوری کم یابند.
           
گردهم آیی صاحبنظران کار کشته، تبادل نظر، یافتن بستری از اندیشه مشترک، تلاش در به ثمر رساندن اندیشه ها در حوزه های گوناگون زندگی اجتمایی، درس آموزی از بازدهی این تلاش ها و بازگشت به پله نخست که همان گرد هم آیی و دو باره نویسی زمینه های شروع نخستین است، در زندگی دلمشغولان پیشرفت و سعادت یک ملت، تلاشی است همیشگی، که دست کم، به نامهای گوناگون در تاریخ اجتمایی سیاسی ایران عزیز ما ریشه ای دویست ساله دارد. هر بار با پیروزی یا شکستی، فعالین این حرکت جای خود را به نسلی تازه نفس تر داده و راه و تلاش ادامه یافته است. این تلاش ها، در مقیاس کوچک یا بزرگ، در داخل کشور یا خارج، زیر پرچم جهان بینی های گوناگون، در راه سازندگی آینده، کم یازیاد، دیر یا زود موثر اند. چون آزمایشگاه های پژوهشی فراوانی که در راه یافتن راه حلی، عملی و کارآمد، با مداومت به کار مشغولند، تا زمانی که شرایط لازم و کافی فراهم آید و راه حل مناسب یافته شود.
           
در عرصه عمل، هر گرد هم آیی بر محور پرسشی پایه ای است وحاصل پاسخ های نخستین، پرسش های دیگری را بر می انگیزند تا روزی که در صحنه تلاش و خطا و اصلاح، گروهی یا چندین گروه راهی از میان جنگل میگشایند.
            بر این باورم که برای سازندگی یک کشور، در جهان پیچیده و چند سویه امروز، در میانه تبادل فرهنگها و دسته بندی های سیاسی- اقتصادی - منطقه ای، به ویژه درشرایط ایران امروز، با فرهنگی قدیمی و رنگارنگ، دانش- هنر خدمات راهبردی میتواند هم راه آینده را بنمایاند، هم اتفاق و اتحادمورد نیاز را به وجود بیاورد، و هم ما را به آن همبستگی ملی گمشده نزدیک سا زد. بکارگیری دانش - هنر خدمات راهبردی ما را به گفتگو پیرامون اهداف راهبردی میبرد.
            گفتگو در مورد اهداف راهبردی ، چون ستون طرح استراتژی آینده، ازهمان نخستین روزما را به جهان واقعیت خواهد آورد. جهانی که در آن ارقام، اعداد، شاخص ها، آمار و تجربیات دیگران در گذشته و حال از سویی و بلند پروازی های بجای ما به همزیستی خواهند رسید تا نقش ایده ال-  ممکن را رقم زنند و ما را به حوزه ابعاد گوناگون واقعیت های، اجتمایی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی... بکشانند.
            این گفتگو ما را به گرد اهداف راهبردی و نیز چگونگی دستیابی به آنها جمع کرده و با تنظیم آن در سند کوتاهی که بر آن نام نقشه راهبردی میتوان نهاد، پایه ارتباط ما ساخته می شود. و از اینجا به بعد، سند نقشه راهبردی از یک سوی مدرک پایه ای مذاکرات میان گروه های اندیشه، سازمانهای سیاسی و صنفی و فرهنگی قرار خواهد گرفت و از سوی دیگر سند ی چون مبنای استراتژی ارتباطی با مردم و نمایندگان آشکار و پنهان آنها می تواند مورد استفاده قرار گیرد. توزیع و توضیح و اصلاح این سند میتواند پایه همبستگی ملی قرار بگیرد.
            آیا دانش ـ- هنر خدمات راهبردی میتواند درسازندگی ایران آینده نقش داشته باشد؟ مراد ما در اینجا از سازندگی بسته ایست از اقداماتی که امروز ما را به ایرانی آزاد، آباد، که در راه رفاه و آسایش شهروندان ایرانی، از تمامی دست آوردهای نوین بشری سود میجوید و در رابطه ای هماهنگ و انسانی با دگر شهروندان این جهان متنوع و همبسته به سر میبرد. دانسته و به اختیار، این بسته را به دو مجموعه اقدامات پیش از دست یا بی به قدرت سیاسی و پس از آن تقسیم نمیکنیم. سنت تقریبا پایداری در فضای اپوزیسیون و روشنفکری ایران حکومت میکند، به گونه ای که برای رسیدن به جامعه ایده ال - ممکن آینده ایران، نخست باید به قدرت سیاسی دست یافت، و سپس به سازماندهی وسازندگی پرداخت. این پیش فرض در مطالعات راهبردی امروزه چندان پذیرفتنی نیست. مناسب تر آنست که همه راه حل ها را در کفه مساوی قراردهیم و در شراط زمانی و مکانی مشخص، مناسب ترین را انتخاب کنیم.
            درفرهنگ ما، به گونه ای سنتی، آنهم از ابتدای بیداری ایرانیان، تا کنون، سازندگی، مدرنسازی، پیشرفت، رفاه، بیشتر با مراحل خشن و پارگی اجتمایی همراه بوده است. در جوامع بسیاری، پیشرفت و سازندگی شکلهای دیگری به خود گرفته اند. اصلاحات به تدریج صورت گرفته اند. نظام های سیاسی ماندگار و با دگرگونی های آرام و مداوم روبرو شده اند. به عبارتی دیگر، هر بار میبایست از خود بپرسیم که انقلاب، دگرگونی اجتمایی یا سیاسی، در خدمات رفاه، آزادی و آبادی یک جامعه است یا خیر؟ این دگرگونی ها نمیتوانند خود به خود هدفی راهبردی باشند. اهداف راهبردی در پله نخست به نتیجه مطلوب و نتیجه حاصل وابسته است. برای رسیدن به این اهداف راهبردی، اهدافی اجرایی بیابیم و بر اساس قانون "ممکن" راهکارهای رسیدن  به این اهداف اجرایی را بیابیم.
            در سالهای گذشته در گفتگو با سرشناسان در گیر در مسائل ایران که مورد احترام و علاقه بسیاری از هموطنان ما هستند، در مورد امکان سود جویی از خدمات راهبردی تلاش کردم به پرسش فوق پاسخ گویم و نظرات ایشان را نیز جست و جو کنم. خلاصه این گفتگو ها چنین شد:
-
مرز میان اهداف راهبردی، نقشه راهبردی... و اعلام مواضع، ساختار، اساسنامه، نقشه راه. اسناد پایه ای حرکت یک گروه یا سازمان ویا حزب درکجاست؟
-
مگر بدون استفاده از دانش-هنر خدمات راهبردی، حرکتهای سازندگی، رهایی بخش، دگرگونگی های اجتماعی و سیاسی در این جهان نتوانستند موفق شوند؟ 
پاسخ بسیار فشرده به این پرسش ها چنین اند:
الف- به هر گونه، حتی اگر سخنی از اهداف راهبردی و خدمات راهبردی بر زبان نیاوریم، در عمل و در پشت پنهان هر حرکت موفق، به گونه ای آشکار یا پنهان از اهداف راهبردی پیروی میکنیم. نهایتا این اهداف به گونه ای نه آشکار در ژرف اندیشه رهبر یا رهبری وجود دارند. یکی از شرایط پیرو زی هر حرکت جمعی آنست که اهداف راهبردی آن، هر چند پنهان, پیگیرانه و با هم آهنگی به میدان عمل کشیده شوند. در پشت هر حرکت موفق، استراتژی سالم و هم آهنگی ایستاده است، آشکار یا پنهان، به بیان آمده یا در ژرف ذهن مانده.
ب- استفاده از روش های علمی و متد های شناخته شده در تعیین، تعریف و به اجرا گذاشتن اهداف راهبردی در راستا های زیر مفید فائده هستند:
۱ - برای تهیه و تنظیم اهداف راهبردی بالاجبار به گفتگو می نشینیم، کاری است گروهی که دانش، شناخت و تجربه گروه رهبری را یک کاسه کرده و در عمل به نزدیکی فکری و همراهی منجر میشود.
۲تهیه نقشه راهبردی به روش علمی ما را وادارمیسازد تا عوامل و ظوابط واقعی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، فرهنگی، نیازهای هر روزه و طولانی مدت مردم، امکانات و تواناییهای آن ها را کاملا در نظر آوریم. اهداف راهبردی تنها با تهیه گزارش های جامع و دقیق و انتقادی از موقعیت جامعه، ارزشها و ایده ال های آن ممکن است.
۳تهیه نقشه راهبردی به روش علمی و متدیک، احتمال اشتباه و پنهان شدن در بیحرکتی یا تندروی را کم تر میکند. نقشه راهبردی تلاش دارد تا ما را به سوی ایده ال ممکن هدایت کند.
۴در مرحله اجرایی، نقشه راهبردی چون داور، به هنگامه اختلاف نظر به میدان می آید، و با مراجعه به آن، بی گمان راه تازه برون رفت از بحران زود تر به دست می آید.
۵نقشه راهبردی محور مناسبی است تا گفتگو های ما را با همراهان و متحدان استراتژیک به نتیجه برساند.
۶گردهم آیی برای تهیه نقشه راهبردی اگر چه در گام نخست توان و زمان میگیرد، در عمل از انشعابات، کج فهمی ها، سوء تعبیر ها پیشگیری میکند. می دانیم که یکی از مشکلات زیربنایی حرکتهای جمعی ما همین انشعابات و جدایی هاست.
۷نقشه راهبردی در عمل به سند همبستگی گروهی تبدیل میشود، از دل این سند، میتواند شعارهای عمیق و واقعی و عملی زاده شود، این پیامها راهنمای حرکت و عامل همبستگی حرکت خواهند شد.
۸در تهیه نقشه راهبردی، نوآوری و ابداع فردی و گروهی جای برجسته ای دارد. استراتژی بدون نو آوری و ابداع کار ساز نیست.
۹ - از سوی دیگر نقشه راهبردی مبنای استراتژی ارتباطی با مردم و نمایندگان آشکار و پنهان آنهاست . توزیع و توضیح و اصلاح این سند میتواند بی گمان نخستین پایه آموزش همگانی و همبستگی ملی قرار بگیرد.
 در نه مورد یاد شده، تلاش من اقناع دوستان بود تا بتوانیم با یاری یکدیگر در تهیه نخستین چرکنویس نقشه ای راهبردی سازندگی ایران عزیز گامی برداریم. در پاسخ به این نه مورد دو تذکر دوستان را نیز می آورم:
۱از این نه مورد، دو مورد، امکان نو آوری و استفاده از نقشه راهبردی در آموزش همراهان قانع کننده تر به نظر ما آیند.
۲به این نتیجه می توان رسید که تاکنون اعلامیه های عقیدتی را استراتژی می نامیدیم.
            "دانش ـهنر" خدمات راهبردی، می کوشد به این پرسش جواب بدهد که "چگونه می توان برای جامعه ایران تداوم تاریخی را یافته و بر پایه جهان امروز تعریف کرد." 
            کدام ویژگی به گونه ای طبیعی و همگانی، گذشته تاریخی و پیوستگی زندگی نسلهای گوناگون مردم سراسر ایران را از دورباز تا امروز پیوند میدهد؟ به دنبا ل آن خط پیوسته ای می باید بود که در درازای تاریخی محور یا ریسمان پیوستگی زندگی مردم ایران است. بی گمان چنین محوری در لابلای فرهنگ مردم، در اعتقادات، مراسم، باورها، آرزوها، امیدها، اشعار، رفتار و کردار منتقل شده از سینه به سینه تا امروز آمده است. چگونه برای ایران تداوم تاریخی را تعریف کنیم تا از آن بتوانیم به عنوان ابزار " همبستگی ملی " سود جوییم . به گونه ای دیگر چه چسبی همبستگی ضمیر و درون و دل مرد م ایران را تضمین میکند؟ بازگشت به "خدا شاه میهن" با  "دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی" دوران پهلوی، بازگشت به "ممالک محروسه ایران"، السلطان ظل الله، "دوران قاجار، " یا "ولایت مطلقه فقیه" و "نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی" در دوران جمهوری اسلامی؟ چه عاملی پیوستگی تاریخی، فرهنگی، مردم ایران رابه گونه ای بسیار نهادین و عمیق نمایندگی میکند. همانگونه که مشاهده میشود یافتن شعاری که بتواند نماد همبستگی ملی ما گردد و سرزمین ما را به تاریخ و فرهنگ ما به گونه ای آشکار، طبیعی، بی واسطه و در ژرف خود پیوند دهد ساده نیست. به عنوان نمونه، جشن اولین روز سال نو چون نوروز، در سراسر خاک  ایران و نزد تمامی، فرهنگها، و زبانها، و مذاهب گوناگون ایران مقبولیت عام دارد.
            تاریخ شروع سال نو، در هیچ دوره ای، و در هیچ نظامی غیر از اولین روز بهار نبوده است. حتی در مدت کوتاهی که مبنای شمارش سالها به سالهای شاهنشاهی بازگشت، حتا پس از برقراری نظام جمهوری اسلامی، برای تمامی هموطنان، مسیحی، یهودی و زرتشتی؛ عید نوروز عید است. آیا میتوان به زبان پارسی چون زبان مشترک ساکنین ایران ازهمین زاویه نگریست؟ نه دین اسلام، نه مذهب شیعه اثنی عشری، دو ویژگی پیشین را ندارند. آیا میتوان از فرهنگ مشترک زیستی سخن گفت؟ در این مورد می توان بدون شک در شش قرن گذشته، حکومت مرکزی، مرزهای پیوسته و حفاظت شده، سیستم پولی مشترک و مستقل، زبان مشترک اداری پارسی، سیاست خارجی یکپارچه وشیوه های تولیدی تقریبا یکسان سخن گفت، چون نظام نسق در مدیریت تولید کشاورزی تا ۱۹۶۲ و آغاز اصلاحات ارضی، ایل نشینی تا اسکان ایلات ( ۲۵% در ۱۹۰۰ تا کمتر از ۲% امروزه ) میتوانند از عوامل پیوستگی تاریخی ما باشند. با تمام فشاری که در یک سوم قرن پیشین توسط جمهوری اسلامی انجام گرفت, نه مذهب شیعه و نه حتی اسلام، امروزه نمیتوانند به عامل همبستگی ملی تبدیل شوند. و این واقعیت به این معنی نیست که بیش از ۹۰% از هفتاد و پنج ملیون ایرانی ازپدر و مادرانی که خود را مسلمان میدانسته اند نیستند، بلکه امروزه هویت اسلامی یا شیعی دیگر برد لازم را چون عامل اتحاد و هویت ملی از دست داده است. به گونه ای دیگر آیا مبنای شعاری که توانست بیش از یک ملیون ایرانی را تنها در تهران از خانه های خود بیرون بکشد به عنوان "رای من کجاست؟" که شکل دیگر درخواست مردمسالاری یا برپایی نظام جمهوری است توان تبدیل شدن به این چسب همه گیر ملی را دارد؟             نگارنده هم به عنوان یک روانکاو که پایه های فرضیه خود را در انسانشناسی بنیان کرده است و مبنای نمادین پدیده ها را بنیانی میشمارد و هم به عنوان پژوهشگری که هم خود را صرف نقش لایه های نمادین و فرهنگی در طرح های راهبردی میکند به مفهوم همبستگی جمعی و به ویژه همبستگی ملی، بسیار علاقمندم. و یافتن کلید گشایش این قفل را یکی از مهمات پیروزی و برقراری و پایداری ایرانی آزاد و آباد می دانم.
با این پیش فرض که امروزه در جهان متغییر ما، تعریف و تعیین و یافتن تفاهمی پیرامون اهداف راهبردی آینده در جامعه، تنها راه پیشرفت و سازندگی همراه با صلح، تفاهم و هماهنگی آن جامعه است .آیا می توان عوامل اساسی ژرفنای بینش راهبردی آینده ایران را چنین بنیان نهاد؟ 
الف- همسایگان، با فرهنگهای گوناگون، زبانهای گوناگون، مذاهب، گوناگون و تاریخ ویزه خویش...؛ تنوع فرهنگی در داخل ایران؛ منابع و امکانات فنی، طبیعی، فرهنگی، جمعیتی؛ شناخت دقیق از موقعیت کنونی ایران، منطقه و جهان؛ موقعیت تکنولوژی در جهان؛ موقعیت اعتباری و مالی ایران در جهان 
ب - این عوامل می توانند درفضای تاریخی در ایران و منطقه به شرح زیر کار کرد داشته باشند: ۱۸۰۳ تا ۱۸۲۱: جنگهای ایران و روس؛ ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹: انقلاب مشروطیت؛ ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ جنگ اول و اشغال ایران؛  ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ رضا شاه؛ ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ جنگ دوم و اشغال ایران؛ ۱۹۵۳: کودتای ۲۸ مرداد؛ ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۸ اصلاحات ارضی؛ ۱۹۷۹: انقلاب اسلامی؛ ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸: جنگ ایران و عراق؛ ۱۹۹۰: جنگ اول خلیج فارس؛ ۲۰۰۱: حمله القاعده در خاک امریکا؛ ۲۰۰۱ : حمله به طالبان در افغانستان; ۲۰۰۳: جنگ دوم خلیج فارس؛ ۲۰۰۹: آغاز جنبش سبز؛
پ - تشخیص دوستان و دشمنان راهبردی ایران:
- همسایگانی که در تنوع فرهنگی ما سهیم هستند: عراق (کرد و عرب)، پاکستان (بلوچ)، ترکیه ( ترک و کرد)، آذربایجان شمالی (ترک)، ترکمنستان (ترکمن)، افغانستان (پارس(
- رقبای اقتصادی: تولیدکنندگان نفت و گاز در منطقه؛ تولیدکنندگان محصولات صنعتی و خدماتی؛ همگونگی و نا همگونگی اعتقادات مذهبی: اکثریت شیعه مذهب ( ایران، عراق، بحرین، آذربایجان )، کشورهایی با اقلیت شیعه:
            اگر چه حضور مذهب شیعه در دوران صفویه به همبستگی ایرانیان کمک کرد، و مرزهای ایران را در مقابل عٽمانی ها و انگلیسها و روس ها حفاظت کرد ولی در عمل به دو عامل دیگر که فرهنگ ملی و همسازی با جهان و پیشرفتهای آن، لطمات سنگینی زد. دوران رونق، معماری, خوشنویسی، فلسفه اسلامی و کشورداری به سرعت جای خود را به اعتقادات خرافی، تنبلی، ریا و دروغ و تقیه داد و در عمل، علم در نزد علمای شیعه و علوم دینی به انحصار کشیده شد، از این تاریخ تا مقدمات دوران بیداری که به انقلاب مشروطه انجامید، ایران به خواب ملی فرو رفت. نام هیچ ادیب، هنرمند، شاعر, سیا ستمدار، دانشمند، پژوهشگر، سیاح، فرمانده، مخترع، مکتشف، ... درجه اولی در تاریخ این دوران ثبت نیست. بهای همبستگی ملی ایرانیان در این دوران بسیار گران تمام شد اهداف راهبردی در ساخت زیر بنای ارتباط درهر جامعه از ویژگی خاصی برخوردارند، میبایست هدف اصلی کشاندن اهداف راهبردی به محورهای زندگی روزمره باشد.
- یکی از مشکلات کمتر گفته شده جامعه ما نقش و کمبود سیاستمدارن حرفه ای و مردمی و ملی است. سیاستمدار با تعریف شناخته شده جهانی، فردی است که با هنر به "ممکن" میپردازد. او میتواند اهداف یک جامعه را دقیقا درک کرده و در راه پیاده کردن این اهداف با توجه به شراط زمان و مکان، امکانات، این اهداف را "فرعی - اصلی" کرده و به گونه ای با رقصی مداوم و هماهنگ در پیشرفت این اهداف بکوشد. تا بیداری ایرانیان، اوائل قرن نوزدهم، سیاستمدارن سنتی ما؛ در مکتب فرهنگ پی گیر گذشته درس خوانده و تربیت شده اند. از این دوران و به ویژه در دوران پیدایش و پی گیری انقلاب مشروطیت، سیا ستمداران پخته تر شده و به ابزار جهان اندیشی نیز مسلح شدند. با شوربختی دوران ۵۷ ساله پهلوی، امکان تربیت سیاستمداران حرفه ای و مردمی و ملی را از ما سلب کرد. در این دوران بوروکراتها و تکنوکرات های کم دل و کم تجربه و وابسته تربیت یافتند. این کمبود تا به امروز نیز بر طرف نشده است. باید توجه داشت که مراد ما در اینجا نه انقلابیون هستند نه مردان و زنانی که هم خود را صرف بزرگی و وپیشرفت ایران کردند. در میان این عزیزان با شوربختی، افرادی که بتوانند، هم از نظر شناخت و هم از نظر تجربه به سیاستمدارن پیشین برسند بسیار کمیاب اند.
            در موقعیت ایران می بایست سه مرحله در نظر آورد: بیش از مرحله گذار ( مرحله کنونی)، مرحله گذار و پس از مرحله گذار یا مرحله تثبیت نسبی یا مرحله پس از قانون اساسی جدید. در مرحله نخست، تنها میتوان از آن به عنوان مرحله آمادگی، مطالعه، آمادگی سازمانی و نیرویی، ترکیب اتحاد های کوتاه و بلند مدت، توافق بر سر یک نقشه راه یاد کرد. پرسشهای بسیاری در این مرحله مطرح اند: چگونگی رابطه با جامعه بین المللی، رابطه با همسایگان و منطقه، همکاری نیر و های داخل و خارج، نیرو گذاری بر روشن سازی افکار عمومی، آموزش و استفاده از وسائل ارتباط جمعی و شبکه های اجتمایی... تحلیل درست از نیروهای حاکمیت واقشار وابسته به آن، تحلیل دقیق نیازهای اساسی و حساسیت قشرهای گوناگون. توجه، بررسی و شناخت مدل های دوران گذار در جوامع دیگر، آمادگی، انتخاب، ابداع و روشن سازی، اهداف دوران گذار از مهمات این دوران است. تا شروع دوران پس از دوران گذار، فرصت است تا به اهداف دوران سازندگی بپردازیم. این اهداف استخوان ساختار قانون اساسی آینده خواهد بود
 
نتیجه :
بررسی تاریخ ، دست کم دو قرن اخیر ایران، با نگاهی راهبردی و بیرون کشیدن اهداف راهبردی حرکت ها ، جنبش ها ، قیام ها و شناخت دقیق دست یابی به نتایج این اقدامات، نقاط ضعف و قدرت اقداماتی که برای دست یابی به این اهداف صورت گرفته است، برای آینده ما بسیار روشنگر و آموزنده است. نگاه راهبردی به ما اجازه می دهد که به اعمال شخصیتهای سیاسی، با فاصله ودقت بیشتری بنگریم. و شاخص و اعتبار حرکتهای سیاسی را هم در شیوه کارکرد و هم در نتیجه حاصل و مقایسه آن  با هدف از پیش تعیین شده، بدانیم. با این مقدمه میتوان به جنبش مشروطه نگریست. اهداف راهبردی این جنبش را در قانون اساسی آن  بیابیم، و میزان دست یابی به این اهداف را بررسی کنیم. 
به گونه ای بسیار فشرده، اهداف راهبردی این قانون اساسی را میتوان این گونه خلاصه کرد: جدایی حکومت از سلطنت، قانونمند کردن سیستم قضاوت، تولید قانون توسط نمایندگان مردم، ارائه خدمات شهروندی توسط دولت و زیر نظر نمایندگان مردم. در آن  زمان طبق آمار موجود ، تنها یک چهارم مردم ایران در شهر های کوچک زندگی می کردند ، نیمی هم در روستاها و یک چهارم نیز عشایر بودند. در تعریف اهداف راهبردی ، بعد قابلیت به اجرا در آمدن و به نتیجه رسیدن آن  اهمیت خاصی دارد. آیا در آن  زمان به این پرسش اساسی پاسخی داده شده است؟ آیا امکان رای گیری و انتخاب نمایندگان مردم برای بیش از هفتاد و پنج در صد مردم آن هم با حضور ارباب و خان و ساختار ملوک الطوایفی  در پاره هایی از ایران مقدور بوده ا ست؟   در عمل تا رفراندوم ١٣٤٢ ، در صد خوانین و اربابان  نمایندگان مجلس ، از نخستین مجلس تا آن  روز ، پیرامو ن پنجاه در صد دور می زند. به همین دل تا پس از نزدیک شصت سال پس از تصویب قانون اساسی ، اجرای اهداف راهبردی که رساندن خدمات دولتی به روستاییان و عشایر از طرفی و نظارت بر کارکرد دولت  توسط نمایندگان مردم ، آن هم برای بیش از هفتاد و پنج درصد مردم ، ممکن نبوده است. 
امروزه انتقاد از اهداف راهبردی که پایه قانون اساسی مشروطیت را ریخته اند، ساده است، چه این اهداف در بوته آزمایش صد ساله، صحت و سقم خود را نشا ن داده اند. مراد ما تنها درس آموزی از این تحلیل است که در آینده، پیش از نگارش هر قانون اساسی، از پیش به اهداف راهبردی بیندشیم، این اهداف را در قالب نقدی اساسی با شرایط زمان و مکان، قابلیت اجرایی ، زمان پذیری، تعریف پذیری وبلندپروازی مقایسه کنیم. 
آنچه که در مورد قانون اساسی مشروطه آورده شد ، در مورد جنبش ملی شدن نفت، طرح موسوم به انقلاب سپید وقانون اساسی جمهوری اسلامی نیز صادق است. چگونه میتوان از خطاهای آینده در راه سازندگی و بالندگی ایران عزیز جلوگیری کرد؟ به گمان ما بهره وری از خدمات راه بردی میزان خطا را کمتر کرده ، مسیر را مطمئن تر ساخته و حتا همبستگی ملی را در سه مرحله ، پیش ازگذار، در طول دوران  گذار و در انتها در دوران ثبوت افزایش میدهد.  
می توان با استفاده از روش های  علمی و متد های شناخته شده در تعیین ، تعریف و به اجرا گذاشتن اهداف راهبردی در  راه رسیدن به ایرانی آزاد و اباد، با برپایی سمیناری از اندیشمندان و کنشگرانی که راهی برای گشودن مطرح میسازند خشت های نخستین مانیفست پایه ای سازندگی ایران تهیه کرد. 
آیا در چنین جهان و منطقه بحران زا و پیچیده ای نمیبایست برای دست یابی به راه حل نهایی رهایی از حلقه بسته و تنگ رژیم موجود ایران ، تلا ش کنیم تا همگی نیرو ها نگا ه خود را به پرسش اصلی وپایه ای بدوزیم. و در این راستا پرسش های زیر را به فراخوان پاسخ بکشانیم:
۱- آیا مناسب تر نیست که توان خویش را  صرف مسائل پایه ای و راهبردی کنیم؟
 هر چه هدف ژرف تر و دورنگرانه تر باشد ، نیروهای بیشتری را در بلند مدت به خویش فرا می خواند. 
۲- آیا مناسب تر نیست که به میدان واقیعت ملموس و اهداف راهبردی با ویژه گی های علمی بازگردیم ؟  اهدافی  که : واقع گرایی، تعریف پذیری، دسترسی به آنها با شاخص هایی با  قابلیت  اندازه گیری ، شناخته می شوند. 
۳-  آیا مناسب تر نیست که بهتر سازی زندگی مردم ایران و پرسش های راهبردی برای دست یابی به آن را محور اصلی سازیم؟ چرا که حدود و ٽغور ایران ، تعریف مردم ایران و تعریف رفاه و آزادی و پیشرفت و زندگی بهتر چه از نظر مردم و چه از نظر کارشناسان روشن است. 
۴-   آیا مناسب تر نیست از روش علمی و پذیرفته شده تعریف اهداف راهبردی سود بجوییم و همگی به آن تن دهیم؟ در سایه ایرانی آباد، آزاد و مرفه و دانش پژوه است که میتوان به کشت اندیشه و مکاتب گوناگون پرداخت نه بر عکس. 
اگر پاسخ ما به این پرسش ها آری است ، میتوان پرسش های وابسته دیگری را به میان آورد و از راه و روش رد یابی پاسخ سخن گفت. و نخستین گام بی گمان به واقیعت چیستی ما باز میگردد.
در یک فرایند علمی، نه تنها اهداف استراتژیک نیازمند شاخص‌های کمّی قابل اندازه‌گیری برای به اجرا درآمدن خود هستند، بلکه باید تا ترجمه آنان به اهداف اجرایی، و طرح‌های اجرایی و سازمان دادن پیشرفت و دستِ کم از نظر عملی بودن طرح‌ها را به محک زد.
           
از همه مهمتر دانش- هنر استراتژی، بر پایه‌ی نوآوری استوار است. تلاش نهایی آنست که فرایند طرح و اجرای اهداف استراتژیک به مدیریتی بیانجامد که آن را «مدیریت نوآوری» می‌نامیم.
استراتژی می‌بایست چنان منسجم، عملی، دقیق، گویا، جامع، پیگیر، قابل اجرا، قابل درک و آموزش باشد که خود به یک مجموعه آموزشی برای کادرهای سیاسی و مردم تبدیل گردد.
           
آیا دانش – هنر استراتژی را تنها پس از به دست گرفتن قدرت و تنها برای اداره و هدایت جامعه باید به کار برد؟ یا در راه مبارزۀ به دست آوردن قدرت هم می توان آن را به کار گرفت؟ یا اساساً آیا می‌توان این دو مقوله بهم چسبیده را از هم جدا کرد و به پرسش نخستین بازگردیم؛ آیا دانش – هنر مدرن استراتژی می‌تواند در راهیابی آینده‌ی ایران کمک کند؟ و اگر آری، توسط چه کسانی و چگونه؟
  
دکترحسن مکارمی
روانکاو بالینی 
 پژوهشگر سوربن 
کرسی بررسی نقش نوآوری و آماده سازی در جهش های سازماندهی - بخش ویژه فرهنگ و خدمات راهبردی
پاریس
 
 

چاپ ایمیل

تماس با البرزنیوز

payam

لطفن برای فرستادن پیام، پیشنهاد و نظر خود برای البرز نیوز از این بخش استفاده نمایید.
×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.