8
 
درباره ی کنفدراسیون
جمشید انور

خسرو و پرویزعزیز
خبر برگزاری یادمان پنجاهمین سال کنفدراسیون را کامبیز دولتشاهی و مهران میرفخرائی در اواخر دسامبر از ایتالیا بمن رساندند . بعد خبر شدم که  هر دو جزو برگزاری آن هستید .تعجب کردم با اینکه شما آشنائی کامل به سابقه فعالیت های من در کنفدراسیون و کارهای دفاعی آن دارید از من دعوت نشده در تهیه برنامه این جشن شرکت کنم بخصوص از آنجایی که هر دو میدانید که من پس از بازنشستگی از سازمان ملل بیشتر وقتم صرف فعالیت های سیاسی و بین  المللی و بخصوص رسوا کردن رژیم اسلامی ایران و واقعیت اسفناک پایمال  شدن حقوق بشر در ایران شده . در حقیقت آخرین ملاقات من و خسرو در تظاهرات ١٥ فوریه ٢٠١٠ در جلوی سازمان ملل در ژنو بود . این تظاهرات با همکاری حسن نایب هاشم  بمناسبت رسیدگی به پرونده حقوق بشری ایران توسط شورای حقوق بشر سازمان ملل ترتیب داده شده بود . متاسفم که با سابقه دیرینی که با هر دو شما دارم هیچکدامتان به فکر استفاده از من برای پایه ریزی این جشن نیفتاده اید .
 خسرو جان در سال ١٩٦٦  وقتی با  منوچهر حامدی ، رحمت خسروی ، حسن ماسالی ، خانم کاویانی  دبیر کنفدراسیون شدیم من و تو موفق شدیم خدمات جالبی در صحنه بین المللی و حقوق بشر برای کنفدراسیون کنیم .  در کنگره کوسک در نایروبی کنفدراسیون بود که رهبری مخالفت به اعتبارنامه سازمان اندونزی که سوهارتو از قاتلین نیروهای چپ ساخته بود داشت  و اسم و احترامی بین نیروهای دانشجویی بین لمللی ساخت.   در آنجا  من و  تو بیشتر یکدیگر را شناختیم و اعتماد متقابل برقرار شد. در آن زمان تو اشکالی به اینکه کنفدراسیون  شروع اش از گردهمایی هایدلبرگ قبل از آمدن تو به اروپا بوده نداشتی و قبول داشتی که ما در انگلیس و دیگر دوستان در آلمان ، فرانسه ،اتریش و بلژیک قبل از توکنفدراسیون را  در سال های  ١٩٥٩/١٩٦٠  راه انداخته بودیم. تو یکی  از اولین کسانی بودی که در سال ١٩٦٥ بعداز اینکه من و فرانسواز و ثابتیان اولین کمیته  دفاع از زندانیان سیاسی ایران  را بوجود اورده بودیم به نام کنفدراسیون و دبیر بین المللی آن به لندن آمدی و کارهای ما را  تقدیر کردی و از خبر تماس با سازمان عفوعمومی و پایه گذار آن ، پیتر بننسون، اظهار شعف نمودی. یاد داری که به پارلمان انگلیس رفتیم و تو را به هیات رئیسه کمیته دفاع انگلیسی  که ٤٩ امضای نمایندگان پارلمان را درباره متهمین کاخ مرمر به سفیر ایران ،اردشیر زاهدی، فرستاده بودند معرفی کردم؟  یاد داری که  با هم نشستیم و نقشه انتشار "پیمان" را با سردبیری من  بعنوان ارگان کمیته های دفاع از زندانیان سیاسی کنفدراسیون  پذیرفتی و با هم ترتیب پخش گسترده آنرا در اروپا و امریکا دادیم ؟  هیچیک شما فکر نکردید که تجربه و اطلاعات ارگانیزاسیونی و تاریخی من ممکن است کمکی برای شما باشد ؟ فرض کنیم جواب منفی است ، چرا اقلا مرا خبر نکردید ؟
 این عدم توجه را ازجانب مهدی تهرانی هم فرض کرده بودم . پس از گله تلفنی باو  که چرا مرا در جریان نگذارده است ، فهمیدم کاری به این گرد هم آیی نداشته و اعتراضات فراواوان به نحوه تهیه مقدمات این جلسه و انتخاب شعارهای آن دارد. تعجب کردم از مهدی، که آرشیو سیار تاریخچه کنفدراسیون است وهنوز با وجود سن بالایاش خسته ناپذیر برای رسوا کردن رژیم حکومت اسلامی مبارزه میکند، همکاری، نظر و کمک  خواسته نشده است. مهدی گفت که خسرو مریض است و فریدون منتقمی رهبری برگزاری را در غیبت خسرو دارد و شماره تلفن ایشان را داد .
به آقای منتقمی تلفن کردم واز ا یشان در یک مذاکره طولانی شنیدم که همه تصمیمات "بطور دسته جمعی و دموکراتیک"  گرفته شده و در برنامه ای که تهیه گردیده هیچ نوع تغییری قابل پذیرش نیست . بعد از اصرار من که این نحوه برگزاری جلسه بیشتر به دهنه زدن به شرکت کنندگان شباهت دارد تا یک جشن یا یک  گفتگوی دموکراتیک، ایشان گفتند که "منظور برگزاری یک سمینار نیست و برای اینکار در آینده فرصت  خواهد بود".
با وجود همه این علائم منفی تصمیم گرفتم در جشن تولد کنفدراسیون شرکت کنم و به فرانکفورت رفتم.
بعد از شرکت در جلسه و شنیدن صحبت های آقای منتقمی و بهمن نیرومند و بقیه دوستان و بخصوص  نطق ضبط شده تو (خسرو) از پاریس تعجبم دو چندان شد . تازه شستم خبردار شد باز خسرو جان تاریخ را آنطور که میخواهد اتفاق افتاده باشد باز گو میکند نه آنطور که دیگران شاهدش بوده اند !  پنجاه سالگی بهانه ای  شده که در تاریخ کنفدراسیون دست برده شود و کنگره پاریس به عنوان شروع کنفدراسیون  معرفی شود . دلیل بسیار منطقی هم وجود دارد . اولا اسم کنفدراسیون به "کنفدراسیون جهانی" تغییر داده شد و  دومآ "کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا"  (بدون دخالت و اطلاع خسرو) در سال ١٩٥٩/٦٠  تشکیل شده بود و خنده دار است کسی پنجاه ودو سالگی چیزی را جشن بگیرد! حرف کاملا منطقی است بخصوص که خسروشاکری در نطقش به نشست های هایدلبرگ و لندن هم که اشاره ای کرده است.  مهم نیست کسانیکه که با  تاریخچه سالهای ابتدای کنفدراسیون آشنایی ندارند متوجه این اشارات نمیشوند! این اولین باری نیست که خسرو جان ذهنیت در تکرار  خاطرات خود بخرج داده. اگر عمری بود و فرصتی دست داد بعد ها راجع به آن صحبت خواهیم کرد.
با شنیدن گفته های ناطقین  این سؤال برایم مطرح شد ؛ آیا شما  که این جشن را برگزار کرده اید بیطرفی لازم را داشته اید  که بتوانید  بدون هیچگونه دخالت فکری شخصی و با عینیت کامل  حقایق تاریخی را ، اعم از مثبت یا منفی و بدون تعصب سیاسی  به حاضرین و نسل جوان و مبارزین امروز که با حکومت اسلامی در ستیزند ارائه کنید ؟ مفید میبینم در اینجا نظر خود را  بدون هیچگونه قضاوت سیاسی و بری از تعصب  در باره  خادمین کنفدراسیون و  بعضی از نکات  مربوط به کنفدراسیون و تاریخچه آن ، مثبت یا منفی ، که از آنها با اطلاع هستم یا شاهد آنها بوده ام مطرح کنم تا شاید  نقطه نظر بیطرفانه تری در دسترس  نسل جوان و محققین آینده باشد و تاریخچه کامل تری برای آیندگان بماند .
فکر ایجاد یک سازمان واحد دانشجویی را خیلی ها در سر داشتند . منوچهر ثابتیان در سال ١٩٥٩ اولین کسی بود که اسم کنفدراسیون را انتخاب کرد وبا همراهی مهدی تهرانی  به هایدلبرگ برد . رفقای جبهه ملی ، توده ای ، نیروی سومی و سایر چپ های مستقل  در هایدلبرگ بطور محدود وبعد در کنگره لندن بطور وسیع تر از جانب انجمن ها و فدراسیون های کشورها و شهرهای اروپا شرکت کردند . در کنگره پاریس انجمن دنشجویان ایرانی در امریکا به کنفدراسیون پیوست . نتیجه این کنگره متاسفانه شکاف بین چپ ها که اکثریت انها وابسته  به حزب توده بودند (غیر از حمید عنایت و من) از یکطرف و جبهه ملی ، نهضت آزادی ، نیروی سوم و عده ای از چپ های مستقل از طرف دیگر، شد . رئیس کنگره (مرحوم حمید عنایت) برای متوقف کردن اغتشاش، جلسه را برای مدت محدودی معلق کرد . ولی بدبختانه عدم توافق بین دو گروه ادامه یافت و ادامه جلسه غیر ممکن شد . گروه دوم بعدا جلسه خود را با ریاست علی شاکری تشکیل داد .
پرویز تو و من جزو گروه اول بودیم و خسرو جزو گروه دوم . هر دو گروه با وجود اختلاف نظر های بیشمار کوشیدیم و موفق شدیم در کنگره لوزان دو جریان کنفدراسیون را یکی کنیم (درباره کنگره لوزان فریدون اعلم اطلاعات کاملتری دارد) و سالهای بعد، با گسترش فعالیت های دفاعی ، از درخشان ترین دوره های کنفدراسیون شد. هر دو شما به خدمات خود ادامه دادید و من به سازمان ملل رفتم .
دوستان یادمانی که با کمک شما برگزار شد بنظر من شعارهای سیاسیش بطورغیر عادی بی موازنه بود و از فرصت حضور مبارزین پیر و جوان به اندازه کافی استفاده برای اعتراض  به جنایات امروز رژیم اسلامی  نشد. بیش ازسی سال است که  شاه و رژیمش از صحنه سیاسی ایران خارج شده اند  و ملت ایران در چنگ جنایات هزاران بار وحشتناکتر خمینی ودار و دسته پلیدش افتاده است . کاش به این حقیقت توجه کرده بودید و از برگزاری این یادمان نتیجه مثبتی برای مبارزه امروز با رژیم فعلی گرفته میشد. کاش توجه میکردید که تکرار شعارهای پنجاه سال پیش برای رسوا کردن رژیم شاه بوده است و بیش از سی سال است که هدف مبارزات نیروهای دموکراتیک رژیم اسلامی است . اگر مبارزات برای آزاد کردن ایران از چنگ رژیم اسلامی باید بجایی برسد اجبار داریم که بپذیریم با  نبش قبر کردن مداوم شاه کاری نکرده ایم  و این شعارها در سرنوشت مردمی که امروز در زیر یوغ حکومت اسلامی  زندگیشان فنا شده است اثری ندارد. . اگر کنفدراسیون در ابتدای کارش شعار بر علیه جنایات سلسله قاجار داده بود کسی این شعارها را جدی نمیگرفت و به ریش کنفدراسیون نوزاد میخندیدند!
یکی از کارهای جالب جشن تهیه و خواندن اسامی  خادمین  ، کشته شدگان ، زندانیان سیاسی  و قهرمانان کنفدراسیون بود اما حیف این اسامی کامل نبود .  بنظر میرسد که این لیست ها  بطور ذهنی و "یک خط در میان" تهیه شده بود.
خسرو جان تو بدون شک خیلی برای کنفدراسیون کار کرده ای و چند دوره دبیر بوده ای و باید از تو قدردانی کرد . حسن ماسالی در خدماتی که کرده دست کمی از تو ندارد. نظرشخصی من و تو در باره افراد یا اینکه بعدها چه کرده اند، از جمله ماسالی ، اهمییتی نباید داشته باشد. تعجب میکنم از ماسالی صحبتی نشد . امیدوارم دست کم با او تماس گرفته شده و ازوی دعوت شده که  از خاطراتش صحبت کند.منوچهر ثابتیان ، رحمت خسروی مرحوم و چنگیز پهلوان از دبیرانی بودند که بعد از تو و ماسالی لایق  قدردانی اند و من چیزی نشنیدم  .
صادق قطب زاده از فعالین اولیه دانشجویان امریکا بود و اولین تضاهرات اروپا برضد رژیم بخاطر ضبط پاسپورت او و فاطمی توسط اردشیر زاهدی بود. در کنگره پاریس با تو (خسرو) از سران گروه دوم بود. هر دو با هم دبیر شدید . جدا شدن او و نهضت آزادی از کنفدراسیون و نزدیکی  او با خمینی نمیتواند خط روی فعالیت های قبل او بکشد . خمینی او را اعدام کرد و نام وی صحیح است جزو لیست دبیران اعدام شده توسط رژیم اسلامی ثبت شود .
ابولحسن بنی صدر لازم است نامش در لیست دبیران باشد و کاش میتوانستید دشمنیهای سیاسی را کنار گذارید و از وی بنام یکی از زندانیان سیاسی شاه یاد کنید . رئیس جمهور بودن و همکاری وی با خمینی این حق وی را باطل نمیکند . به هر حال باید به نسل جوان حقیقت روابط کنفدراسیون و خمینی را توضیح میدادید .  یاد دارم تا موقعی که من بودم هر سال کنگره های کنفدراسیون برای خمینی پیام های مخلصانه میفرستاد . حتی چند تن از دبیران در نجف به ملاقات وی رفتند . حالا میدانیم چه اشتباه بزرگی کرده ایم . اشتباهات و بررسی آنها باید با نسل جوان بمیان کذا شته شود و خط زدن آنها از تاریخچه پنجاهمین سال و در دستور یادمان نگذاشتن آنها اشتباه بزرگی است .
دوستان هر دو شما پرویز نیکخواه را خوب میشناختید و فداکاری هایش را برای کنفدراسیون دیده بودید. وقتی به اتهام شرکت در غائله کاخ مرمر و تیراندازی به شاه با یارانش دستگیر شد تمام انرژی  کنفدراسیون و مبارزین آن ماهها صرف نجات او و یارانش شد. در این زمان بود که کمیته های دفاع در اکثر نهاد های کنفدراسیون بوجود آمد و برای اولین بار موفق شدیم صدای کنفدراسیون را بطور وسیع در رسانه ها  بگوش جهانیان برسانیم . با فرستادن چندین ناظر و وکیل بین لمللی از انگلیس ، فرانسه ، آلمان، ایتالیا ، اتریش ، بلژیک و امریکا  شاه را مجبور به عقب نشینی کردیم . مجبور شدند برای اولین بار درهای  دادگاه نظامی را باز کنند و به  خبرنگاران و وکلای  بین لمللی اجازه دهند در دادهگاه شرکت کنند. نیکخواه قهرمانانه از خود دفاع کرد و شهامت اینرا داشت که اعلام کند که به دین اعتقاد ندارد. لوئیجی کاوالییری که از جانب فدراسیون ایتالیا به دادگاه فرستاده شد نیکخواه را قهرمانی چون گرامشی قهرمان چپ  ایتالیا خواند .  کوشش کنفدراسیون و کمیته های دفاع نتیجه درخشان داد و حتی شاه مجبور شد  احمد  منصوری و کامرانی را ، که به اعدام  محکوم شده بودند،  اعدامشان را به حبس ابد تخفیف دهد.  باید صحنه کنگره اشتوتکارت را در موقع رسیدن این خبر بیاد داشته باشید که چگونه به محض خواندن تاگراف عقب نشینی شاه و نجات جان منصوری و کامرانی  تمام کنگره زلزله وار بپا خواست و فریادهای اتحاد، مبارزه ، پیروزی مدت زیادی در حالی که  عده ای میگریستند و همه یکدیگر را درآغوش میگرفتند ، سالن کنگره را بلرزه در آورده بود .
نیکخواه بعد ها پس از کشیدن  نیمی از محکومیت  ده سال زندانش، تغییر عقیده داد و از زندان بیرون آمد و با رژیم به همکاری پرداخت . علت این حرکت وی هنوز برای دوستانش کاملا روشن نیست . مرحوم  پرویز اوصیا میگفت که دو شب تا صبح با نیکخواه صحبت کرده بود . میگفت که پرویز هنوز موضع سیاسیش  همان است ولی معتقد است ، با تماسی که در زندان با مذهبیون داشته ، که اینها بارها خطرناک تر از شاه هستند و مملکت را بقرون وسطی  بر خواهند گرداند . بنا بر این میبایست بطور تاکتیکی از شاه پشتیبانی کرد تا خطر قشریون اسلامی منتفی شود .  در ظاهر نیکخواه با نبوغش  به نتیجه ای رسیده بود که ما سالها بعد وقتی رفتار خمینی و دار و دسته اش را دیدیم متوجه آن شدیم!   من متاسفانه با وجود نامه سرگشا ده  وی که از زندان برای من و فرانسواز نوشته بود از ملاقات با وی امتناع کردم و توسط فیروز فولادی پیغام بدی برایش فرستادم . با وجود این چند بار که فامیل و آشنایان مشترک را دیده بود سلام فرستاده بود.
بعد از مرگ دردناک او متوجه اشتباه خود شدم.  دیرشده بود و چاره ای جز بردن وجدان گناهکارم بگور ندارم .  بعد از انقلاب نیکخواه با کمک قطب زاده و توسط یکی از گروه های مسلح ، که بعد ها بدست خمینی قتل عام شد، در تلویزیون ایران دستگیر شد و پس از محاکمه اسلامی خمینی در ابتدای نوروز اول انقلاب تیرباران شد . باز قهرمان بودن خود را نشان داد و بی پروا به جلادان خود اعلام کرد که مسلمان نیست . شاد یاد بماند .
آیا بنظر شما درست است که نام نیکخواه از لیست اعضای کنفدراسیون،  زندانیان سیاسی شاه و اعدام شدگان خمینی خط زده شود؟ امیدوارم جواب هر دوشما  به هر دو سؤالات منفی باشد.  کسانی که اینطور با تاریخچه کنفدراسیون بازی میکنند بهتر بود از جشن گرفتن سالگرد آن خودداری کنند  . کنفدراسیون دشمن در لباس دوست  لازم ندارد. جعل تاریخچه کنفدراسیون دشمنی با تمام اصولی است که ما برایاش عمر خویش را  فدا کرده ایم.
از این آماتور بازی و بی تجربگی در سرهم کردن برنامه سالگرد سخت تلخ کام شدم. تجربه ام بعد از سالها ارگانیزه کردن و اداره جلسات سازمان ملل بمن آموخته که فقط در مواقعی که ترس از حقیقت گویی و انتقاد وجود دارد دستور جلسه و لیست ناطقین از قبل تهیه میشود و بشرکت  کنندگان فرصت تصویب و تغییر دستور جلسه داده نمیشود. من بشوخی آنرا "دستور جلسه استالینی" میخواندم ! بعد از صحبت هایم با آقای منتقمی امید زیادی به دموکراتیک کردن جریان جلسه نداشتم ولی  متوجه شده بودم که دوست دیرینه مان بهمن نیرومند نفر دوم بعد از آقای منتقمی است. نزد او رفتم تقاضا کردم ترتیبی دهد که بتوانم بنام یک عضو یا دبیر یا گرداننده یکی از اولین کمیته ها ی دفاع در موقع طرح  رقم ٢٥ دستور جلسه چند دقیقه در باره تاریخچه دفایی کنفدراسیون حرف بزنم . همانطور که آگاهید رقم ٢٥ مربوط است به فصل سوم دستور جلسه زیر تیتر "خاطرات"  "گوشه ای از خاطرات دبیران و اعضا کنفدراسیون جهانی از مبارزات درخشان این سازمان".  بهمن با کمال ادب ولی خیلی  قرص و رسمی گفت همچه امکانی نیست و ترتیب داده شده دیگران درباره تاریخچه کمیته های دفاع صحبت کنند .بگذریم که تابشی از "درخشانی مبارزات" کنفدراسیون در جواب بهمن ندیدم !  ولی امیدوارم حرف بهمن درست بوده و بحثی شده.  خیلی مایلم بدانم چه کسی در باره تاریچه کمیته های دفاع صحبت کرده تا با او تماس بگیرم و از معلوماتش بهره مند شوم . چون دیدم دیگر آنجا جای من نیست و کسی هم نیست که منطق دموکراتیک نشان دهد که بتوان راه حلی پیدا کرد جلسه را ترک کردم.
با درود
شنبه ١٢ ژانویه ٢٠١٣ ژنو

 توضییح -  چون متن این نامه میتواند کمکی به تاریخچه کنفدراسیون بکند همانطور که میبینید آنرا برای عده ای از دوستان که ممکن است تاریخچه کنفدراسیون برایشان مهم باشد میفرستم
 
 
 
 
 

چاپ

×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.