64
اگر حقوق بشر برای شما بازیچه است، برای این مادر زندگی است
نامه مجید دری از زندان، درباره یک گوشه از رنج های خانواده اش
رونوشت به جواد لاریجانی
مجید دری، دانشجوی محروم از تحصیل محبوس در زندان بهبهان، در نامه ای اعتراض خود را به لغو ناگهانی مرخصی به مناسبت ازدواج برادرش بیان کرده است.
به گزارش کلمه، در حالی که خانواده مجید دری منتظر حضور او در جشن عروسی برادرش بودند، خبر لغو مرخصی مجید، این خانواده را دچار شوک روانی کرده است. مسئولین قضایی طبق آیین نامه مربوط به مرخصی زندانیان، سه شنبه گذشته با مرخصی مجید دری موافقت کرده بودند، که عصر چهارشنبه و به صورت ناگهانی آن را لغو کردند.
همان طور که مجید دری در نامه خود خطاب به احمد شهید نوشته است، لغو مرخصی او مصداق بارز شکنجه روحی خانواده اش است. اکنون در حالی که مجید دری مجبور شده است تا رنج خود و خانواده اش را با گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در میان بگذارد؛ دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، احمد شهید را به عنوان هنرپیشه رسانه های غربی معرفی کرده که باید به جای فکر بازدید از زندان ایران، چرخی هم در واشنگتن، پاریس و لندن بزند!
محمد جواد لاریجانی، گزارش احمد شهید از ایران را کاملا غیرحرفه ای و مبتنی بر اطلاعاتی که اکنون توسط رسانه های غربی علیه ایران تبلیغ و منتشر می کنند دانسته که فاقد سندیت و وجاهت لازم حقوقی و قانونی است. آقای لاریجانی البته اگر فقط چرخی در زندان های اوین، رجایی شهر، بهبهان و کارون اهواز بزنند، می بینند که هیچ کدام از گزارش ها غیر مستند نیست. ایشان می بینند که چطور یک جوان دانشجو را از خانواده اش فرسنگ ها دور کردند و حق ملاقات های هفتگی را از او گرفته و اجازه حضور در عروسی برادرش را به او نمی دهند.
برادر رئیس دستگاه قضایی اگر یک سر به زندان اوین بزنند، می بینند چگونه نسرین ستوده را از دو فرزندنش جدا کرده اند و ماه ها است که به بهمن احمدی امویی و ژیلا بنی یعقوب زوج روزنامه نگار اجازه ملاقات نداده اند، ضیاء نبوی را در زندان کارون اهواز جایی بین زندگی انسانی و حیوانی نگه داشته اند و عماد بهاور را محروم از مرخصی، و برای نزدیک به سه سال از همسر جوانش دور نگه داشته اند.
دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه گزارش های احمد شهید به عنوان گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران را بخشی از تبلیغات غرب علیه ملت و جمهوری اسلامی ایران می داند و گفته است که ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، گزارش های منتشره از سوی احمد شهید و یا هر گزارش دیگری را که علیه ایران در صحنه جهانی مطرح می شود، با دقت به آنها پاسخ می دهد و به مجامع عمومی و بین المللی اعلام می کند.
برای مطالعه و پیگیری لاریجانی ها و به خصوص درباره بسیاری از ادعاهای احمد شهید، سندهای زیادی وجود دارد. اما همین یک نمونه را هم اگر رسیدگی کنند، کافی است. این نامه که برای کلمه هم ارسال شده، روایت مجید دری از ظلم های بی شماری است که بر او و خانواده اش رفته است.
آقای جواد لاریجانی! این نامه را بخوانید تا بدانید که داستان مجید و مجیدها، مصداق بارز نقص حقوق بشر در این دیار است. شاید لااقل از شرم پیگیری کنید، و یا دست کم از پاسخ دادن به احمد شهید منصرف شوید.
بوی نوزاد مستم می کرد گویی بهترین بویی است که به مشامم خورده ، بوی نوزاد پاکی است، زیباست، بی تکلف است …
زمانی آرزویم بود خواهرزاده ام را که تازه بدنیا آمده بغل کنم و از عطرش مست شوم، لذت ببرم ، مست شوم. هیچ چیز نمی توانست اندک ناملایمات زندگی را اندک مرهمی باشد. آرزویش بر دلم ماند …
همه اینها به کنار، خواهرزاده ام بود، تازه به دنیا آمده بود، دایی شده بودم. ملاقات حضوری هم نمی دادند و هنگامیکه سر جلو می بردم تا چهره اش، چشم هایش، انگشتان کوچکش را ببینم سرم به شیشه کابین ملاقات می خورد، فهمیدم. باید تاب می آوردم که مادرم و خواهرم نفهمند که چه آتشی در جانم شعله می کشد که بی تاب شده ام و تحملم به پایان رسیده . آنگاه که پیراهن کوچکش را به دیوار کنار تختم آویزان کرده بودم دیوانه بار می بوییدم و تمام بچه های بند ۳۵۰ ” نی نی ” را می شناختند، فهمیدم. هنگامیکه ” علی جمالی ” با حلقه های اشک در چشمانش را دیدم که نمی توانست فرزند تازه به دنیا آمده اش را لمس کند، ببوسد، فهمیدم.
فهمیدم مادر که اینان کیستند، که به هر چیز چون ابزاری نگاه می کنند تا تحت فشار قرار دهند تا بلکه صدای شکستن را بشنوند تا لذت ببرند شنیدن این صدا را.
یادت هست وقتی به من گفتی ” مرخصی ات درست شده و فقط یک امضا مانده، عوض اینکه تعجب کنم خندیدم، آخر باورم نمی شد. نه اینکه در قانون کذایی شان ذکر نشده بود که در شادی اقوام درجه یک بدون رعایت مراتب مندرج در آیین نامه، مرخصی اعطا گردد. نه اینکه در حکمم هیچ مرزی برای مرخصی باشد. نه! نه!
چون فهمیده بودم، چون اینان را می شناختم، چون می دانستم اینان سراپایشان دروغ است و مرخصی نخواهند داد و حتی یک لحظه حضور فیزیکی ام را کنارتان متصور نشدم. حتی یک آن نپذیرفتم اینان بویی از انسانیت برده اند.
تنها چیزی که در ذهنم نقش بست امید تو بود مادر! صدای پر ز شادی ات که مدتها بود نشنیده بودم. بی تابی ات که فردا برسد و نا امیدت کنند، که شادی ات را بدزدند که فردایت را بستانند مادر! صدای بغضی را که فردا داشتی فراموش نمی کنم، نمی توانم فراموش کنم، نمی توانم عاملانش را ببخشم. تا آنجا که به من مربوط می شد هرآنچه خواستند کردم. بی خیال! راهی بود که باید می پیمودم و تاوانی که باید می پرداختم.
اما تو را چرا ؟؟ او را چرا ؟؟
شما که ادعای رافت و مهربانی می کنید و عالم و آدم را ایراد می گیرید، چطور توانستید با یک مادر چنین کنید !؟ جلاد ها ! چون دوبار پیش می گفتید نه. نه اینکه ببرید و بیاورید و هزار چاه و چاله پیش پا بگذارید و بعد بگویید: نه
می خواستید بشکند؟ این نمونه بارز شکنجه روانی است، نه به زندانی ــ که حق او می دانید ــ به خانواده اش. این نقض حقوق انسانی است. شما شکنجه گرید.
اینجانب “مجید دری ” صراحتا اعلام می کنم که خانوده ام تحت شکنجه روانی قرار گرفته اند و مورد آزار واقع شده اند و مصداق بارز نقض حقوق انسانی اند ”
چه بی شرمید که گزارش آقای ” احمد شهید ” گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل را هم پوچ و بی اساس می دانید. اتفاقا درست ذکر کرده و به هدف نشانده، به عنوان یک زندانی سیاسی که بخاطر عقیده ام و دفاع از حقوق مسلم ام برخاسته بودم مورد انواع نقض حقوق واقع شدم. از دادگاه غیر مستقل و وابسته بگیر ــ که به قول قاضی اش تحت فشار حکم داده ــ تا اتهامات واهی و تبعید و …
اگر دیگران حرفی نمی زنند من اعلام می کنم:
آقای احمد شهید! من مصداق زنده و بارز این نقض اساسی ام و کسانی که ادعا می کنند بر اساس موارد انسانی با افراد برخورد می کنند دروغی بیش نیست، بیایید و ببینید در زندان بهبهان که تبعیدگاهم شده انتظارتان را می کشم ، بیایید وببینید دیدنی ها را !!!
برادر !
نه اینکه ناراحت نباشم از اینکه در مراسم ازدواج ات شرکت نکردم، تنوانستم شرکت کنم. اما اگر اینان مرخصی ام می دانند بی گمان در باورهایم تزلزل که نه، گسست پدید می آمد و آنگاه خودرا به چالش می کشیدم که درباره اینان تندروی کرده ام.
برادرم!
اگر جسم ام در مراسم بهترین شب زندگی ات نبود اما باور کن که لحظه لحظه اش را با جان و دل کنارت بودم. چقدر دوست داشتم در لباس دامادی ببینم ات، اسکورت ماشین عروس شوم، بوق بزنم، برایت ترانه خودم را بخوانم تا شادی ام را از شادی ات ببینی و بدانی چه اندازه انتظار این شب را می کشم، در حالیکه شرمنده شدم که نبودم تا خدمتت کنم تا کنارت باشم و روی پنهان کرده و از کیلومترها آن طرف تر بانگ بر می کشم ” پیوندتان مبارک ! ” . اما گمان مکن که به این بسنده کردم ، من هم زندانیان را که فارغ از اتهامشان درد آزادی داشتند و می فهمیدند چه می کشم را به شیرینی و شربت مهمان کردم و بزمی به راه انداختم. ازدواج تو دل خیلی ها را شاد کرد و برای زمانی غم را از خاطرشان زدود. شادی ات همیشگی که شادی آفرین بود! همه تبریکت گفتند و آرزوی خوشبختی کردند برایت تا خوشبخت شوی و همیشه شاد باشی. البته این را هم می دانم که دوستانم آمدند در مرسم ات و جای خالی مرا پر نمودند . چه خوبند این دوستان و من چقدر خوشبختم که چنین دوستانی دارم.
«دوستانم ! دست مریزاد ! سپاسگزارم»
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر
به خواب می ماند
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد
پرنده می داند
که باد بی نفس است
و باغ تصویری ست
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند
“هوشنگ ابتهاج”
ارادتمند شما، مجید دری
آبان ۹۱، زندان بهبهان
 
 
 
کلمه

 

چاپ ایمیل

تماس با البرزنیوز

payam

لطفن برای فرستادن پیام، پیشنهاد و نظر خود برای البرز نیوز از این بخش استفاده نمایید.
×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.