Ali Shakoorirad
مصاحبه ی علی شکوری راد با هفته نامۀ آسمان در مورد دفتر تحکیم وحدت و خط امام
منبع: سایت شخصی ایشان

هفته نامۀ آسمان در شمارۀ اخیر(13) که 6/3/91 منتشر شده است پرونده ای در مورد نسبت جنبش اصلاحات و امام خمینی و اینکه "خط امام چیست؟" گشوده و مصاحبه هایی انجام داده است. این مصاحبه در این راستا و توسط خانم مرجان طباطبائی انجام شده است. طبق معمول محدودیت های روزنامه نگاری موجب شده است برخی مطالب حذف و برخی دستخوش تغییر شوند حتی پس از آنکه متن نهائی را ملاحظه و تأیید کردم. گله ای نمی توانم داشته باشم ولی گاهی در روایت یک ماجرا هم تغییر اعمال شده که قابل قبول نیست. متن زیر همان است که من به آن رضایت داده بودم و نه آنکه در هفته نامه درج شده است.هفته نامۀ آسمان این تیتر را برای مصاحبه در نظر گرفته است: 
شکوری راد: احمد آقا گفت از امام برای تحکیم وحدت تأییدیه می گیرم

آقای دکتر جنبش دانشجویی در دوره حیات امام چه جایگاهی داشت و تا چه میزان آزادی عمل برای فعالیت های مختلف داشتند؟
جنبش دانشجویی با تسامح به عنوان جنبش به کار می رود. چون جنبش چیزی نیست که همیشگی باشد . طبیعتا در دوره هایی فراز و فرود دارد. زمانی که فراز هست و اثرات اجتماعی آن آشکار می شود می توان گفت، جنبش؛ اما یک دوره هایی فرود دارد که دراین دوره ها مشغول خودش است و خیلی اثرات بیرونی ندارد و دیگر نمی توان اسم آن را جنبش گذاشت. در فرهنگ سیاسی ایران به مجموعه حرکت های دانشجویی جنبش گفته شده و یک مقدار نیز بعد از دوم خرداد یک مفهوم اعتراضی هم در درون آن نهفته شد و در واقع جنبش دانشجویی به عنوان جنبش اعتراضی شناخته می شود. اگر این تسامح را بپذیریم و قبول کنیم وقتی می خواهیم از فعالیتهای دانشجویی اسم ببریم نام آن را جنبش بگذاریم، می شود این را با این عنوان مورد بحث قرار داد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، دانشجویان در زمره بخشهای روشنفکر و نخبه جامعه بودند که با حجم زیادی وارد عرصه سیاسی شدند. به طوریکه در آن مقطع اگر وارد دانشگاه می شدید گرایش هایی وجود داشت که هر یک از دانشجویان به یکی از آنها ملحق شده بودند.

-عمدتا چه گرایش هایی بودند؟
مثل گرایش های چپ مارکسیستی که جریانهای اصلی آن چریک های فدایی خلق و حزب توده و پیکار بودند. گرایش مذهبی که جریانهای اصلی آن از جمله سازمان مجاهدین خلق بود که انجمن دانشجویان مسلمان را تاسیس کرده بود .جنبش مسلمانان مبارز که تحت نام روزنامه ای که داشتند یعنی امت، فعال بودند و مهمترین جریان که طرفدار امام بود و از نام انجمن اسلامی یا سازمان دانشجویان مسلمان استفاده می کردند. منتهی علی رغم اینکه متناظر دیدگاه امام در بیرون در قالب حزب به عنوان حزب جمهوری اسلامی شناخته می شد، ولی حزب جمهوری اسلامی هیچ گاه پایگاه دانشجویی قوی پیدا نکرد.

-علت آن چه بود؟
چون دانشجویان طرفدار امام در قالب حزب نرفتند و خودشان مستقل فعالیت کردند. البته اینکه می گویم حزب جمهوری اسلامی

-متناظر دیدگاه امام بود با تسامح می گویم. چون آن موقع هنوز این گونه نبود و بعدا اینچنین شد. به طوریکه بخش بزرگی از جامعه که طرفدار امام بودند از جمله جامعۀ روحانیت مبارز تهران در انتخابات ریاست جمهوری دوره اول به بنی صدر یعنی کاندیدای رقیب حزب جمهوری اسلامی رای دادند. بنابراین با تسامح متناظر بودن حزب جمهوری را برای آن مقطع بکار بردم. ولی دانشجویان تحت عنوان دو گرایش عمده در ابتدا فعال بودند.تحت عنوان دانشجویان چپ که در کتابخانه دانشجویی فعالیت می کردند و دانشجویان مذهبی که در کتابخانه اسلامی فعالیت می کردند و هنوز قالب تشکیلاتی نداشتند. در سال 58 تشکل های دانشجوئی بتدریج شکل گرفتند. هر تشکلی متناظر خودش را در بیرون دانشگاه داشت و با آن هماهنگ بود و از آن خط می گرفت الا انجمن های اسلامی دانشجویان که هیچ ارتباط بیرونی با هیچ حزب و گروهی نداشت و بدون اینکه با امام ارتباط ارگانیک داشته باشند از او طرفداری و یا از نظرات او پیروی می کردند. تا قبل از انقلاب فرهنگی فعالیت ها به این شکل بود حزب جمهوری اسلامی اگر چه حزب قدرتمندی در بیرون دانشگاه بود اما در درون دانشگاه نتوانست شاخه دانشجویی راه اندازی کند. ولی تعداد کمی از انجمن های اسلامی در درون دانشگاهها گرایش به حزب جمهوری پیدا کرده بودند. از جمله انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت و افراد فعال آن آقای احمدی نژاد و آقای طبرزدی و آقای علی احمدی بودند. در آن دوره فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان همطراز با فعالیت سایر گروه ها بود و هیچ رانت حکومتی نداشت و مثلا در رقابت های انتخاباتی که برای تشکیل شورای دانشکده ها و دانشگاه های مختلف برگزار می شد همه با شرایط برابر شرکت می کردند و هر کدام سهم خود را بر اساس رأیی که بدست آورده بودندمی بردند. به عنوان مثال شورای دانشجویی که در دانشکده ما طی دو دوره برگزار شد به این صورت بود که افراد در آن کاندیدا می شدند و گروه ها از آنها حمایت می کردند.مثلا به 6 نفری که در سال 58 یعنی دومین دوره انتخابات رای دادند ، دو نفر از انجمن اسلامی، دو نفر مجاهدین خلق ، یک نفر حزب توده و یک نفر هم از جنبش مسلمانان مبارز بودند و دانشجویان آن دوره هم تقریبا به یکی از این جناح ها گرایش داشتند و در آن چهارچوب فعالیت و یا همکاری می کردند. به طوریکه در همان انتخابات یک نفر آمد گفت من حزب بادی هستم و به هیچ یک از این حزبها تعلق ندارم که او هم 14 رای آورد که البته او هم بعدها جذب منافقین یا همان سازمان مجاهدین خلق شد و در درگیری های مسلحانه اعدام یا کشته شد.

-این ترکیب در تمام دانشگاهها یکسان بود؟
آن ایام تا انقلاب فرهنگی همین ترکیب بود و نوعی دموکراسی در دانشگاه ها حاکم بود.
فضای بیرون دانشگاه ها به چه شکل بود؟
آن هم مشابه دانشگاه ها بود.احزاب چپ ، مذهبی و طیف های مختلف فعالیت داشتند که در انتخابات دوره اول بروز و ظهور این دموکراسی مشهود بود و همۀ گروهها حتی مارکسیستها کاندیدا معرفی کردند و در رقابت وارد شدند.
-بعد از انقلاب فرهنگی چه فضایی حاکم شد؟
این یک بحث مستقلی است که من وارد آن نمی شوم. دو دیدگاه در مورد آن مطرح است .یکی اینکه اساسا هدف انقلاب فرهنگی حذف گروهها از دانشگاه بود و دیگری این نگاه بود که هدف آن انقلاب فرهنگی و اصلاح نظام آموزشی کشور بوده است.

-شما با کدام یک از این دو دیدگاه بودید؟
من چون از نزدیک شاهد بودم .نظر دوم درست است.اما بعدها به دلیل موضع گیری گروه ها و ورود به فاز مبارزۀ مسلحانه با نظام، حذف آنها هم موضوعیت پیدا کرد و بخصوص از سال 60 که سازمان مجاهدین خلق علیه نظام جمهوری اسلامی اعلام جنگ مسلحانه کرد آغاز شد. یک برهه جدید ایجاد شد که طبیعتا آن ربطی به انقلاب فرهنگی نداشت، ولی در بازگشایی دانشگاهها اثر خود را گذاشت. بنابراین وقتی بین زمان بسته شدن دانشگاه ها و بازگشایی آن مقایسه می شود ،شما تحولات عمیقی را شاهد هستید که این تحولات متاثر از انقلاب فرهنگی نیست؛ بلکه متاثر از فضای عمومی جامعه است که همان حوادث سال 60 را رقم زده بود.

-تصفیه دانشجویان و اساتید که متاثر از انقلاب فرهنگی بود.
اخراج اساتید یک بار بعد از انقلاب صورت گرفت که اساتید وابسته به ساواک مورد تصفیه قرار گرفتند که توسط همین شوراهای دانشجویی صورت گرفت. یادم هست در دوران دانشجویی برای دانشجویان ساواکی دادگاهی برگزار شد که رییس دادگاه یکی از بچه های انجمن اسلامی بود، دادستان آن یکی از دانشجویان چریک فدایی بود و شهود آن از مجاهدین خلق بود که همه با هم همکاری کردند که تعدادی از دانشجویان ساواکی را در دانشگاه محاکمه کردند . منتهی به آنها مجال داده شد تا از خود دفاع کنند و هیچ نهادی از طرف حکومت این کار را نکرد.اساتید وابسته را هم دانشجویان قبل از اینکه در موردشان حکمی صادر شود از فضای دانشگاه بیرون انداختند یا بعضی از آنها دیگر به دانشگاه نیامدند. بنابراین تعداد کسانی که به دلیل وابستگی به رژیم شاه توسط حکومت اخراج شدند، زیاد نبود؛ ولی وجود داشت.یک مرحله هم بعد از انقلاب فرهنگی بود که تصفیه اساتیدی که به نوعی وابستگی به گروهک هایی داشتند که وارد فاز نظامی شده بودند که تعدادشان در مجموع زیاد نبود. دانشجویان هم بعدها یک تعداد فراری شدند،یک تعداد کشته یا اعدام شدند و یا زندان رفنتند. ولی حتی آنها که زندان رفنتند بعد بیرون آمدند و ادامه تحصیل داند یعنی تقریباً کمتر دانشجویی بود که تا انتها اخراج و منع تحصیل شده و نتوانسته ادامه تحصیل بدهد، مگر اینکه خودش به خارج از کشور رفته و یا درگیر مبارزۀ مسلحانه با نظام شده و یا خودش مراجعه نکرده باشد.

-به شرایط بعد از انقلاب فرهنگی بپردازیم.
بعد از بازگشایی دانشگاه ها آنچه فضای دانشگاه ها را متاثر کرد، تاثیرگذاری انقلاب فرهنگی نبود، تاثیر اصلی مربوط به حوادث سال 60 بود.منتهی چون حوادث آن سال در همان تعطیلات انقلاب فرهنگی اتفاق افتاد اثرات آن در دانشگاه ها به حساب انقلاب فرهنگی گذاشته شد.از جمله آنها تصفیه دانشجویان وابسته به گروههایی که فاز نظامی علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرده بودند. فاز نظامی گروهها یک ماه بعد از انقلاب در کردستان و بعد در گنبد و دیگر نقاط شروع شد، در عین حال چریک های فدایی که در دانشگاه ها فعالیت می کردند عملا از چریک های کردستان که علیه جمهوری اسلامی مبارزه می کردند، دفاع می کردند و حتی چادرجمع آوری دارو برای چریک های فدایی در محوطه دانشگاه وجود داشت.کسی متعرض اینها نمی شد.هر چند می دانستند این کمک ها برای چریک هایی که جنگ مسلحانه می کنند، می رود. حتی برخی ها هم رفتند و به آنها ملحق و بعضا دستگیر و اعدام شدند.فاز نظامی سراسری را مجاهدین در سال 60 شروع کرد. اطلاعیه سیاسی نظامی شماره 25 سازمان مجاهدین خلق که اعلام کردند مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی می کنند و این باعث شد سایر گروههای که عمدتاً فعالیت سیاسی می کردند تحت شعاع فضایی قرار بگیرند که مجاهدین خلق ایجاد کردند.مثلا در آن زمان چریک های فدایی خلق به دو گروه اقلیت و اکثریت تبدیل شده بودند.اقلیت جنگ مسلحانه را دنبال می کرد ولی اکثریت جنگ مسلحانه را کنار گذاشته بود.اما حوادث دامن اکثریت را هم گرفت.فعالیت سیاسی جای خود را به درگیری نظامی داد ولی نظام جمهوری اسلامی چون پشتوانه زیادی داشت توانست خیلی زود بر اوضاع مسلط شود و عملا احزاب معارض از صحنه سیاسی کنار رفتند.مثلا حزب توده آن موقع کنار نرفت و تا یکی دو سال بعد از بازگشایی دانشگاه ها به فعالیت خود ادامه داد.چون با آنکه کمونیست بودند از جمهوری اسلامی دفاع می کردند یا مثلا چریک های فدایی اکثریت، مدتها به فعالیت خود ادامه دادند. بعد از انقلاب فرهنگی فقط دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی در دانشگاهها رسماً مجاز به فعالیت بودند. اگر چه بعد از سال 62 و جریانهای مربوط به دومین دورۀ مجلس شورای اسلامی جامعه اسلامی دانشجویان و اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویی که آقای طبرزدی ایجاد کرده بودند تشکیل شدند ولی آن ها را هیچ نهاد رسمی حکومتی به رسمیت نمی شناخت. چون آنها جایگاه قانونی نداشتند.


-اساس تاسیس و فعالیت دفتر تحکیم از کجا آغاز شد؟
تشکیل دفتر تحکیم وحدت قبل از انقلاب فرهنگی بود. یک بار دفتر تحکیم وحدت تابستان سال 58 تشکیل شد که توسط نمایندگان انجمن های اسلامی چند دانشگاه بزرگ تهران از جمله تهران، امیرکبیر، شهیدبهشتی ، صنعتی شریف ، تربیت معلم و علم و صنعت پایه گذاری شد. آن زمان انجمن های اسلامی دانشجویان به طور مستقل در دانشکده ها و دانشگاهها تشکیل شده بود، علت آن اعلام موجودیت انجمن دانشجویان مسلمان بود که در اردیبهشت ماه سال 85 توسط جنبش ملی مجاهدین که در حقیقت حزب سراسری سازمان مجاهدین خلق بود، در دانشگاه ها راه اندازی شد به همین خاطر بچه های مذهبی کتابخانه اسلامی که طرفدار امام بودند در مقابل آنها انجمن اسلامی را درست کردند که در ابتدا همه از نام انجمن اسلامی استفاده نمی کردند. اسامی آنها مختلف بود چرا که هر کدام جداگانه تشکیل شده بودند و با هم ارتباطی نداشتند اما بعد اینها به هم پیوستند و تصمیم گرفتند اتحادیه سراسری درست کنند. چرا که در مقابلشان سازمان مجاهدین خلق انجمن دانشجویان مسلمان سراسری راه انداخته بود. آنها از مجاهدین خلق خط می گرفتند که دارای تجربۀ تشکیلاتی قوی بود. بنابراین اول آنها اقدا م کردند. به این صورت اولین دفتر تحکیم وحدت انجمن های اسلامی و سازمان های دانشجویان مسلمان دانشگاه های سراسر کشور درست شد. در همان ابتدا ایده تسخیر لانه جاسوسی در شورای مرکزی دفتر تحکیم مطرح شد ولی اتفاق نظر در مورد آن صورت نگرفت و قرار شد با عنوان دیگری یعنی "دانشجویان مسلمان پیرو خط امام" آن کار صورت بگیرد.در حقیقت دفتر تحکیم مبادرت به تسخیر لانه جاسوسی نکرد و بخشی از دفتر تحکیم این کار را کرد.


-ارتباط دانشجویان با شخص امام چگونه بود؟ آیا نگاه اصلاح طلبانه ای در مواضع امام به شکل عینی وجود داشت؟
ببینید فضا کاملا دموکراتیک بود. دانشجویان با گرایشهای مختلف در عین حال که رقیب بودند ولی با هم همکاری می کردند. آن ابتدا هنوز چیزی به عنوان خط امام نبود و آن را دانشجویان مسلمان خط امام بعد از تسخیر لانۀ جاسوسی امریکا ایجاد کردند. حتی بحث ولایت فقیه در زمان تدوین قانون اساسی به شکل فعلی درآمد و تا قبل از آن حتی برای دانشجویان مسلمان هم موضوع ولایت فقیه به عنوان موضوع خاصی مطرح نبود و حتی نظام سیاسی که در جمهوری اسلامی مطرح بود از ابتدا واجد عنوان ولایت فقیه نبود. ولی وجه تمایز دانشجویان انجمن اسلامی با سایر دانشجویان این بود که اگر چه یک حزب بیرونی نداشتند، اما تفکرات امام را قبول داشتند و براساس تفکرات امام موضع گیری و حرکت می کردند.

-موضع گیری در چه زمینه هایی؟
مثلا وقتی دولت موقت بر سرکار بود، دانشگاه همیشه کانون بحث بود. بعد از انقلاب که دولت بازرگان بر سرکار آمد یک بحثی در مورد فروش نفت به آمریکا وجود داشت که دانشجویان چپ و حتی مجاهدین خلق می گفتند نباید به آمریکا نفت بفروشیم. چون آمریکا امپریالیست است و این کار همکاری با امپریالیسم جهانی تلقی می شود. ولی خوب به روال قراردادهای قبل و اینکه ایران می بایست نفت می فروخت ،این فروش صورت می گرفت که ما آن زمان بحث می کردیم و از فروش نفت به امریکا دفاع می کردیم. یا مثلا عملیات مسلحانه گروهک ها در کردستان را محکوم می کردیم و از اندیشه امام دفاع می کردیم.مثلا آن زمان روزنامه آیندگان مطالبی می نوشت که موجب آزردگی امام شد. امام اعلام کردند من از این به بعد روزنامه آیندگان نمی خوانم.دانشجویان هم روزنامه آیندگان را تحریم کردند.یعنی موضع امام در مقابل روزنامه ای که علیه اسلام و یا سایر موارد مطلب می نوشت این بود که این روزنامه را دیگر نمی خوانم. کسی روزنامه را در آن زمان توقیف نکرد.در حقیقت تا قبل از انقلاب فرهنگی انجمن های اسلامی مجموعه ای بودند که براساس پذیرش تفکرات امام فعالیت می کردند،سایر تشکل های دانشجویی یک حزبی در بیرون داشتند که از آن تبعیت می کردند و مستقل ترین تشکل انجمن اسلامی بود. انجمن دانشجویان مسلمان از مجاهدین خلق ، دانشجویان پیشگام از چریک های فدایی دانشجویان دموکرات از حزب توده و دانشجویان گروه امت هم از جنبش مسلمانان مبارز دفاع می کردند. استقلال رای در دانشجویان فقط در دانشجویان انجمن سلامی بود که از هیچ حزبی تبعیت نمی کردند ولی شاخصی به نام امام داشتند که بدون ارتباط سازمان یافته با او مواضع وی را برای خود ملاک قرار می دادند.

-ارتباط دانشجویان با امام از چه کانالی صورت می گرفت؟
امام در هیچ دوره ای رابط و نماینده ای در دفتر تحکیم نداشتند.این فقط تمایل خود دانشجویان بود که از امام تبعیت کنند. آنها حتی چندین بار تلاش کرند رابطه سیستماتیک برقرار کنند از جمله همان دفتر تحکیم اول که درصدد این امر بودند که امام گفته بود افرادی را معرفی کنند که جالب است همان دفتر آن سال 5 تا 6 نفر را به عنوان رابط معرفی کردند.
-چه کسانی؟
بنی صدر ، آقای خامنه ای ، حجتی کرمانی و افراد دیگر که نهایی نشد.


-در مقطعی که آقای موسوی خویینی ها نماینده دانشجویان خط امام بودند؟
نه ایشان رابطه یک طرفه داشتند.از طرف امام منصوب نشده بودند. آقای موسوی خویینی ها نماینده امام در صدا و سیما بودند و نمایندگی امام در بخش دانشجویی را نداشتند. به هر حال امام هیچ گاه درصدد برنیامدند که نماینده در دانشگاه بگذارند . در مرحله ای دیگر با اصرار دانشجویان ایشان موافقت کردند که نماینده تعیین شود و گفتند خودتان پیشنهاد بدهید دوستان دفتر تحکیم نظرشان متوجه آقای موسوی اردبیلی شده بود امام هم موافقت کرده بودند که اگر ایشان اماده باشد حکم بزنند اما در دیداری که دوستان تحکیم با آقای موسوی اردبیلی داشتند ایشان نپذیرفت و با این موضوع مخالفت کردند. ایشان گفته بود شما چون می ترسید می خواهید نماینده امام داشته باشید و دانشجویان را ترغیب کرده بودند که این موضوع را اساسا دنبال نکنند. پس از این دیدار دیگر دانشجویان پیگیر این بحث نشدند و این بحث بعد از آن خاتمه یافت.

-ملاقاتی با امام داشتید که برای مباحث و جریانات مختلف موضع ایشان را بدانید و تصمیم گیری کنید؟
دانشجویان خط امام بعدها ملاقات هایی داشتند.اما دانشجویان تحکیم چندان ملاقات نداشتند. از سال 62 که ارتباط من با تحکیم بیشتر شد تا آنجا که یادم هست ملاقاتی نبود. در سال 68 و قبل از رحلت امام، آن زمان من عضو شورای مرکزی تحکیم بودم، درخواست داشتیم با امام صحبت کنیم که فرصت آن ایجاد نشد.

-علت آن چه بود؟
مربوط بود به حوادث پس از استعفای آیت الله منتظری و مواضعی که دفتر تکیم در قبال آن اتخاذ کرد. رفتیم با حاج احمد آقا در جماران دیدار کردیم ایشان ملاقات را منتفی کردند ولی گفتند نامه ای بنویسید به امام و من از امام تاییدیه ای برای شما می گیرم که جزء سوابق دفتر تحکیم باشد.

-تاییدیه به چه معنا؟
آن اواخر حضرت امام این کار را برای چند گروه کردند. مثلا یک تأییدیه برای جامعه مدرسین حوزۀ علمیه قم نوشتند.


-غیر از جامعه مدرسین برای چه بخش های دیگری نوشته شد؟
برای برخی اشخاص یادم می آید. آن موقع حاج احمد آقا اینها را تدارک می کرد.


-یعنی ارتباطات و پیام ها به شکل کانالیزه به امام می رسید؟
نه، این گونه نبود و نمی شود این را گفت. ولی به هر حال کارپردازی برخی کارها در دفتر امام با حاج احمد آقا بود. نمی شود نقش حاج احمد آقا را نادیده گرفت. ولی اینکه آیا نظرات حاج احمد آقا در پیام های امام نقش داشته است، نمی توان چنین ادعایی کرد. این موضوع را حتی خود امام صراحتا رد کردند. ولی تجربه خود ما در شورای مرکزی آخری که بودیم رفتیم بیت امام با حاج احمد آقا دیدار کردیم و صراحتا گفتند نامه ای بنویسید.


-علت خاصی داشت؟
آن ملاقات بعد از عزل آقای منتظری بود که عده ای موافق و عده ای مخالف عزل بودند. دفتر تحکیم دوبار در مورد عزل ایت الله منتظری بیانیه داد. یک بار تلویحا حمایت از آقای منتظری بود و مرتبه دوم در حمایت صریح از امام بود. آن اختلافات آن موقع جمع و جور شد و بعد از آن دفتر تحکیم به خاطر موضع گیری هایش در مورد آقای منتظری زیرسوال رفت . اگر چه موضعش اولیه اش را اصلاح کرده بود ، ولی هنوز این فشارها بر دفتر تحکیم وارد می آمد. برخی از انجمن های تابعه از جمله انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران مواضع تحکیم را نقد کردند. آن موقع حاج احمد آقا گفت نامه به امام بنویسید که از امام پاسخی برایتان بگیریم که امام یک جوری شما را تایید کنند که مثلا این برایتان بماند و بعدها مشکلی بوجود نیاید.


-این نامه نوشته شد؟
این موضوع با مریضی امام مصادف شد و آن نامه از طرف ما نوشته نشد و از طرف امام هم تبعاً پاسخی نیامد. دو گرایش در دفتر بود که چون فضای دموکراتیک بود با هم کار می کردند. شاید کمی برای این مساله دیر اقدام کردیم و تا خواستیم تصمیم بگیریم چه بنویسیم و چه ننویسیم زمان گذشت و نشد این کار صورت بگیرد. ولی اگر نهایی شده بود حداقل برای دفتر تحکیم یک نوشته ای از امام وجود داشت. تا آنجا که یادم می آید علی رغم ارتباطاطی که وجود داشت از امام برای دفتر تحکیم هیچ پیام مستقیمی نداریم.حتی زمانی که پس از بازگشایی دانشگاهها بعد از انقلاب فرهنگی دانشجویان از امام خواستند برای دانشگاهها نماینده تعیین کنند امام نپذیرفتند و پس از اصرار دانشجویان این کار را به آیت الله منتظری ارجاع دادند و ایشان در دانشگاهها نماینده گذاشتند که تجربۀ موفقی نبود.
دفتر تحکیم تا آخر هم مستقل بود. کسی از بیرون برای آن تصمیم گیری و یا تعیین تکلیف نمی کرد.این گونه نبود که دولت یا شخصیت های سیاسی بتوانند در آن اعمال نظر کنند و تا آخر هم این رویه ادامه داشت. منتهی بعداز انقلاب فرهنگی تا مقطعی تنها تشکل انحصاری در بین دانشجویان بود، ولی بعد از رحلت امام و به خصوص سال 72 تشکل های دیگر مثل جامعه اسلامی هم رسماً فعال شدند، ولی هیچ گاه رابطه دموکراتیک بین انجمن اسلامی و جامعه اسلامی دانشجویان و یا تشکیلات آقای طبرزدی شکل نگرفت.هیچ کدام یکدیگر را تحمل نمی کردند.

-بعد از رحلت امام فضای دانشگاه ها به چه سمتی رفت؟
جنبش دانشجویی یک بار بعد از رحلت امام ، یعنی وقتی دفتر تحکیم خود را برای انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی آماده می کرد و بعد با اعمال نظارت استصوابی رد صلاحیت گسترده صورت گرفت و تحکیم و مجمع روحانیون مبارز از شرکت در انتخابات منصرف شدند تا سال 73 به محاق رفت و به مسایل داخلی وسطح پایین رسید ، تبدیل به مجموعه کوچکی شد که فعالیت چندانی نداشت اما در درون خود رقابتها و اختلافات سطح پایینی را تجربه کرد. شاید بتوان گفت بدترین دوران دفتر تحکیم همان دوران بود.این مسایل دیگر رو به حل بود که از سال 73 که آقای خامنه ای با آقای هاشمی در اعمال سیاست های تعدیل دچار اختلاف شدند و تا حدی می شد این اختلافات را حس کرد. آیت الله خامنه ای احساس کرد نیاز به پشتوانه ای سیاسی دارد که بتواند از آن استفاده کند. دانشجویان هم همیشه عدالتخواه و آزادیخواه بودند. ایشان در سخنان خود دانشجویان را ترغیب به حضور در صحنۀ سیاسی کرده و در قسمتی از سخنان خود گفتند: خدا لعنت کند آنهایی را که دانشجویان ما را غیر سیاسی کردند. آقای خامنه ای با تکیه بر بخش عدالتخواهی دانشجویان این موضوع را مطرح کردند چون دانشجویان را مخالف با سیاست های اقتصادی آقای هاشمی می دیدند. البته اغلب دانشجویان و دفتر تحکیم به عنوان تنها تشکل قانونی دانشجویان در دانشگاهها از همان ابتدا مخالف آقای هاشمی بودند.یعنی حتی در موقع انتخابات سال 68 که آقای هاشمی به عنوان رییس جمهور انتخاب شد، بیانیه حمایت دفتر تحکیم از ایشان مشروط بود.

-علت مخالفت چه بود؟
چون آقای هاشمی خیل سریع شعار رفاه داد، جناح چپ از جمله دانشجویان که همیشه بطور طبیعی چپ هستند و تحکیم تنها تشکل فراگیر آنها بود معتقد بودند باید ارزشهای زمان جنگ و انقلاب را حفظ کنیم و با سرعت معقول و با لحاظ عدالت اجتماعی دوران بازسازی را پیش ببریم. در حالیکه آقای هاشمی وجه عدالت اجتماعی را کمتر توجه می کرد و بیشتر به توسعه فکر می کرد. به خاطر همین، آهنگ حرکت خود را خیلی سریع گرفته بود و باعث شد دانشجویان مخالفت کنند. مثلا یادم هست در دوره ایشان یک میلیار د دلار به واردات خودرو اختصاص دادند که اتومبیلهای لوکس خارجی در خیابان ها برای اولین بار پیدا شدند. دانشجویان از این امر خیلی ناراضی بودند .حتی این فکر هم پیدا شده بود یکی از پژوهای 405 را که ان زمان خودرو لوکس محسوب میشد را به عنوان اعتراض جلوی دانشگاه آتش بزنند .

-این اختلاف دیدگاه ها به کجا ختم شد؟
آقای هاشمی با آنکه در دوره امام جزو جناح چپ محسوب می شد، وقتی گرایش های اقتصادی خود را بروز داد یک باره به سمت دیدگاه های جناح راست رفت و با جناح چپ به مشکل برخورد کرد.آقای خامنه ای احساس کردند دیدگاه عدالت خواهانه دانشجویان می تواند یک عامل فشار خوبی برای تعدیل سیاست های آقای هاشمی باشد. سال 73 آقای خامنه ای دوباره دانشجویان را به عرصه سیاسی باز آوردند و بعد از آن دوباره دفتر تحکیم مجال فعالیت پیدا کرد. و گر نه آن زمان آقای طبرزدی که با دفتر آقای هاشمی در ارتباط بود و از آن طریق از نظر مالی تغذیه شده و مقابل انجمن های اسلامی و تحکیم وحدت ایستادگی می کرد. نشریه بسیج دانشجویی را داشتند که در آن امام خامنه ای و ایت الله هاشمی می گفتند.ولی بعد از اینکه آقای خامنه ای با آقای هاشمی اختلاف نظر پیدا کردند، طبرزدی هم چرخش داد و تبدیل به نشریه مخالف سیاست های هاشمی و در مرحلۀ بعد مخالف آقای خامنه ای و خیلی هم پرفروش شد.
از سال 73 دوباره دفتر تحکیم شروع به فعالیت کرد و آن زمان کلاً فعالیت سیاسی در جامعه خیلی کاهش یافته بود. فقط روزنامه سلام منتشر می شد که نماینده جناح چپ بود و بعد هم عصر ما و باقی دیگر فضایی نبود. دفتر تحکیم که دوباره فعال شده بود در سال 76 که پایه حضور آقای خاتمی در دانشگاه ها شد. یعنی آقای خاتمی در دانشگاه اعلام کاندیداتوری کرد و از دانشگاه ها حر کت خود را به سطح جامعه بسط داد. علت هم این بود که در جامعه هیچ بستر سیاسی دیگری نبود. تنها دانشگاه ها و انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم بودند که این امکان را فراهم کردند تا آقای خاتمی اعلام حضور و فعالیت کند و دانشگاهها هم انصافا حمایت خوبی از آقای خاتمی کردند و نمی توان نقش دفتر تحکیم را در پیروزی آقای خاتمی در دوم خرداد کتمان کرد.

-و سوال آخر اینکه چرا امروز از جنبش های دانشجویی پویا خبری نیست؟
شدت سرکوبی که بعد از حوادث انتخابات دهم ریاست جمهوری در جامعه و دانشگاه ها اعمال شد، نفس دانشجویان رابریده است. کما اینکه نفس خیلی از نیروهای سیاسی هم در بیرون دانشگاه ها بریده شده است. بنابراین امکان فعالیت برای آنها وجود ندارد. یعنی فعالیتسیاسی برای دانشجویان بسیار پرهزینه شده است و طبیعی است افراد کمتری سراغ آن بروند. در عین حالی که انجمن های اسلامی که زمانی پایگاه فعالیت دانشجویان اصلاح طلب و معترض بود نوعا با تعطیلی دفاتر و یا انحلال مواجه شده اند که آخرین آن انجمن اسلامی دانشگاه صنعت آب و برق شهید عباسپور بود. انجمن هایی مثل انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی و مثلاً انجمن فرهنگ شیراز هستند که اصلاح طلبند و فعالیت های محدودی دارند ولی اغلب دانشگاه های دیگر تا آنجا که اطلاع دارم انجمن اسلامی فعالی در آنها نیست. وقتی انجمن اسلامی فعال نباشد به طریق اولی جنبش دانشجویی هم وجود نخواهد داشت.

 

چاپ ایمیل

تماس با البرزنیوز

payam

لطفن برای فرستادن پیام، پیشنهاد و نظر خود برای البرز نیوز از این بخش استفاده نمایید.
×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.