Hamid Ghasemi
به مناسبت روز جهانی مبارزه با اعدام
صدای مظلومیت حمید را به گوش همه مردم برسانید
روز دهم اکتبر ماه مصادف با روز جهانی مبارزه بر علیه اعدام ، جمعی از خانواده های زندانیان محکوم به اعدام در مقابل بیت رهبری تجمع کرده و خواستار لغو محکومیت اعدام نزدیکان خود شدند. اما تاکنون پاسخی از سوی مسئولین حکومتی به نامه ها و نگرانی های این خانواده ها داده نشده است.
طی چند سال اخیر مجامع حقوق بشری از افزایش آمار اعدام ها در ایران ابراز نگرانی کرده اند و مطابق آمار ایران در صدر لیست کشورهای اجرا کننده حکم اعدام قرار دارد. پیش از این نیز بسیاری از زندانیان سیاسی آزاد شده خبر از اعدام های شبانه و مخفیانه جمعی کثیری از زندانیان را داده بودند.
پروین قاسمی، خواهر حمید قاسمی زندانی محکوم به اعدام با تاکید بر عدم پاسخگویی مقامات قضایی به سایت ملی‑ مذهبی می گوید: “پیگیری های ما برای توقف یا لغو حکم اعدام حمید به هیچ نتیجه ای نرسیده است و هر لحظه احتمال اجرای حکم وجود دارد. در حقیقت ما هیچکدام از مسئولین را که بتوانیم حرفهایمان را با آنها بزنیم نمی توانیم پیدا کنیم. قبلا دادستان تهران را گاه گاهی می توانستیم ملاقات کنیم اما دو سال است که شرایط بدتر شده و من اصلا نتوانسته ام ایشان را ببینم. در ایران هر گونه بی قانونی و هر گونه ظلم و بی عدالتی امکان دارد رخ دهد و کسی هم پاسخگو نیست. تمام پیگیری های ما و وکیل حمید به نتیجه نرسیده و هیچ مرجعی حاضر به جوابگویی نیست.”
قاسمی در ادامه به وضعیت بد روحی برادرش اشاره کرده و عنوان می کند: “حمید از نظر روحی وضعیت بسیار بدی دارد و وقتی به ملاقاتش می روم عصبانی و بهم ریخته است بعد شروع به گریه می کند که چرا با من بداخلاقی کرده اند … پنج سال در بدترین شرایط در پشت میله ها بسر برده خب، معلوم است چه وضعیتی باید داشته باشد. حتی برای فوت برادر و خواهرش به او مرخصی ندادند تا در مراسم تدفین آنها شرکت کند. امروز روز تولد حمید بود حتی نتوانستیم تولدش را تلفنی به او تبریک بگوییم…مادرم هم اصلا شرایط خوبی ندارد و مدام در حال گریه کردن و بی قراری است. من حتی جرات زنگ زدن به او را ندارم تا تلفن می زنم می گوید از حمید خبری شده و شروع به گریه می کند.”
در آستانه روز جهانی علیه اعدام جمعی از زندانیان سیاسی با صدور بیانیه ای خواستار توقف حکم اعدام شدند. در بخشی از این بیانیه آمده است که این پدیده‌ی شوم و ضدانسانی که روزانه درشهرهای مختلف میهنمان به شیوه‌ی جنون آمیزی جان انسانها رامی‌گیرند، این صحنه‌های زجرآوری که تقریبا روزانه درنقاط مختلف کشورمان به‌اجرا درمی‌آید، آن هم به صورتی دسته‌جمعی که گاها آمار آن تا سی نفر در روز می‌رسد و… به صحنه‌های تلویزیون هم کشیده شده تا کودکان خردسال هم به عمد شاهد جان دادن این قربانیان باشند… باهدف ایجاد رعب و وحشت است… لذا ماجمعی از زندانیان سیاسی محبوس در زندانهای مختلف ایران تصمیم به اعتراض علیه این موج اعدامها و سرکوبها درشهرهای مختلف گرفتیم… تنها وسیله‌ی اعتراض ما نسبت به این جنایات رژیم اعتصاب غذا است…
خواهر این زندانی محکوم به اعدام ادامه می دهد: “متاسفانه مسئولین قضایی ما در همه جا حضور دارد، الا در جایی که باید حضور داشته باشند. رئیس قوه قضاییه در هر سمینار و مراسمی که اصلا ارتباطی با مسائل قضایی ندارد حاضر است غیر از جایی که باید پاسخگوی مردم باشد! واقعا نمی دانم در این مملکت دادم را باید به چه کسی بگویم؟ آقای رئیس قوه قضاییه شما در جایگاهی قرار دارید که باید به داد مردم برسید. دیگر نمی دانم مدرکی که داریم که حمید هیچ جرمی مرتکب نشده را باید به کجا بدهیم تا بررسی کنند؟”
چندی پیش رییس قوه قضاییه و رییس سازمان زندانها هرگونه شکنجه در زندانها را تکذیب کردند. اما این اظهارات با واکنش شدید خانواده های زندانیان سیاسی روبرو شد و با صدور بیانیه ای نسبت به این اظهارات اعتراض نمودند و خواستار استقلال قوا و عمل سه قوه در چارچوب قانون شدند.
در بخشی از این بیانیه آمده است: “سوال ما از شما و نیروهای تحت امرتان این است که شکنجه از نظر شما چه تعریفی دارد و آیا شما به شکنجه سپید قائل هستید یا خیر. گیریم اینک پس از گذشت سه سال و قریب چهار ماه از کودتا، به دلیل حضور و هوشیاری مردم، شکنجه گران درازدست دیگر جرأت شکنجه فیزیکی و جسمی خصوصا در مورد زندانیان شناخته شده را نداشته باشند، اما در مورد شکنجه های روانی نه تنها بر زندانیان سیاسی بلکه بر خانواده های آنان حتی فرزندان خردسالشان چه می گویید؟…”
حمید قاسمی سال ۸۷ برای دیدار با اعضای خانواده‌اش از کانادا به ایران آمد که در همان زمان برادرش البرز قاسمی نظامی بازنشسته به اتهام جاسوسی بازداشت شد. حمید برای پیگیری وضعیت برادرش پس از چندین بار مراجعه به حفاظت اطلاعات ارتش با همان اتهام در خرداد ماه همان سال بازداشت می شود. این دو برادر پس از بازداشت هیجده ماه در سلول انفرادی و تحت فشار و بازجویی های سخت قرار داشتند. سپس در دادگاهی به اتهام جاسوسی به اعدام محکوم شدند.
البرز قاسمی در حالیکه سه ماه به بند عمومی منتقل شده بود توسط حفاظت اطلاعات ارتش به مکان نامعلومی منتقل می شود و پس از دو روز که او را به بند بازمی گردانند، بینایی و تکلم خود را از دست می دهد و فوت می کند.
خانم قاسمی در ارتباط با مرگ پر ابهام برادرش یادآور شد: “به ما گفتند که البرز در زندان سرطان گرفته و فوت کرده است اما هم بندی های برادرم می توانند شهادت دهند که برادرم سالم بود و مشکلی نداشت. اما به یکباره در ظرف سه روز بینایی و قدرت تکلم خودش را از دست می دهد. این هم زمانی بود که حفاظت اطلاعات ارتش او را از بند عمومی خارج کرد و ما تا دو روز نمی دانستیم کجا است؟ و وقتی به بند بازگشت این حالت را داشت! کالبد شکافی هم شد اما ما هیچوقت نتیجه کالبد شکافی را نگرفتیم در حالیکه این حق خانواده است که جواب کالبد شکافی عزیزاشان را بدانند. تنها چیزی که گفتند این بود که علت مرگ سرطان بوده است. به هر کجا مراجعه کردیم پاسخی ندادند…”
وی در خصوص اظهارات مسئولین قضایی خاطرنشان می کند: “برادر بزرگ من در اثر ضرب و شتم فوت شد، چطور شکنجه وجود ندارد؟! حمید بیمار شده بود و دارو به او نمی دادند که من مجبور شدم از بیرون با هزینه کلان دارویش را تهیه کنم و بدستش برسانم. غذایی که به زندانیان می دهند قابل خوردن نیست، بخاطر همین مجبورم از هزینه زندگی خود و مادر پیرم بزنم تا مقداری پول بدست حمید برسانم. نقض حقوق ابتدایی زندانیان سیاسی از جمله تلفن و مرخصی و ملاقات حضوری و غیره هم که جای خود را دارد. نمی دانم حضرات به چه شکنجه می گویند؟ اگر اینکه هر روز به یک جوانی بگویی امروز حکم اعدامت اجرا می شود، فردا اجرا می شود شکنجه روحی نیست؛ پس چیست؟ مقامات قضایی که می گویند ما زندانی سیاسی نداریم پس این همه جوان تحصیلکرده که در زندان بسر می برند به چه جرمی محبوس هستند؟ اول یک تعریف روشنی از زندانی سیاسی بدهند بعد بگویند که ما زندانی سیاسی نداریم. چرا این جوانها بجای درس و تحقیقات الان در زندان بسر ببرند و یک مشت اراذل و اوباش و دزد در خیابانها آزادانه می چرخند…”
خواهر حمید قاسمی در پایان تصریح می کند: “به نظر من تنها تلاش مردم برای روشن کردن وضعیت جوانان موثر است. ما در ایران واقعا محدودیت داریم، امکان اینکه حرفهایمان را بزنیم نداریم و با کوچکترین حرفی زندگیمان بخطر می افتد. کسانی که می توانند باید صدای ما را به مردم برسانند. ما چیزی نمی خواهیم جز اینکه مسئولین بر اساس همان قانون اساسی که خودشان تصویب کرده اند مدارک ما را کنار هم بگذارند و بعد حکم صادر کنند، نه اینکه به حرفهای بازجوها استناد کنند. وقتی بازجو ساعت دو و سه نیمه شب سراغ یک جوان بی گناه که ماهها در بدترین شرایط در زندان قرار دارد و ساعتها نخوابیده است می روند و تحت فشارش می گذارند تا به گناه ناکرده اعتراف کند، این جوان چه می تواند انجام دهد؟  حمید با وجودی که هیجده ماه در این شرایط بازجویی و تهدید شده یکبار هم اتهامات را قبول نکرده است و وابستگی به هر گروهی را رد کرده است اما باز حکم اعدام او را تایید کردند! ما درخواست می کنیم از تمام کسانیکه می توانند صدای مظلومیت حمید را به گوش مردم همه دنیا برسانند و کمک مان کنند تا این جوان آزاد شود و به سر خانه و زندگیش بازگردد.”
 
ملی مذهبی

 

چاپ

×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.