49
مادر محمد داوری: نگذاشتند برادرش را حتی برای دو دقیقه ببیند
 روز پنج شنبه نوزده بهمن غلامحسین داوری، برادر محمد داوری در بجنورد دار فانی را وداع گفت.
خانواده داوری امیدوارند مسئولین قضایی با مرخصی او برای شرکت در مراسم هفتم برادرش موافقت کنند. این در حالیست که مراسم خاکسپاری و سوم غلامحسین داوری بدون حضور برادرش برگزار شده است. اتهام این سردبیر سابق سایت سحام نیوز، مصاحبه با قربانیان بازداشتگاه کهریزک و تهیه فیلم از آن برای ارائه به دستگاه قضایی است. وی سال گذشته درنامه ای از فعالیت های خود در دفتر مهدی کروبی و ملاقات و مصاحبه با شکنجه شده های زندان کهریزک و کسانی که در این زندان و دیگر زندان ها مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند، پرده برداشته و تاکید کرده بود که طی بازجویی ها و زندان، هیچ یک از مقامات مسوول نتوانسته اند صحت این مستندات را زیر سوال ببرند.
این جانباز جنگ هشت ساله در حال گذراندن دوران محکومیت پنج ساله زندان خود بود که بار دیگر به علت شرکت در تجمعات معلمان در سال ۸۵ یک سال به محکومیتش افزوده شد.
متن گفت و گوی “جرس” با زلیخا بیابانی مادر محمد داوری در پی می آید:
خانم بیابانی ضمن عرض تسلیت لطفا بفرمایید محمد توانست در مراسم خاکسپاری برادرش شرکت کند؟
نخیر، پسر بزرگم روز پنج شنبه فوت کرد. مراسم سوم را که بدون حضور محمد برگزار کردیم حالا در حال پیگیری هستیم تا ببینیم بالاخره بعد از سه سال و نیم می گذارند در مراسم هفتم برادرش که مثل پدر برایش بود شرکت کند یا نه؟
چرا با مرخصی او با وجود گذشت سه و سال و نیم موافقت نمی کنند؟
قبلا خیلی برای مرخصی محمد پیگیری کردیم اما می گویند محمد باید یک چیزی برای معذرت خواهی بنویسد. محمد هم که هیچوقت اینکار را انجام نمی دهد.
آقای داوری از فوت برادرش اطلاع دارد؟
هنوز به محمد نگفتیم بچه ها در ملاقات سعی می کنند به او بگویند. نمی دانید چقدر ناراحتم. مگر راحت است سه سال و نیم در پشت دیوارهای زندان باشی و خبر عزیزترین ات را بدهند. آنهم کسی که به گردن محمد حق پدری داشت و خیلی به او علاقه داشت.
در این سه سال و نیم توانسته بودند همدیگر را ببینند؟
غلامحسین در این مدت که محمد زندان بود اصلا نتوانسته بود او را ببیند. سال گذشته رفت تهران تا محمد را ملاقات کند. شناسنامه اش را همراه نداشت نگذاشتند محمد را ملاقات کند. بعد از سکته که بخاطر همین مسئله بود دیگر نتوانست محمد را ببیند.
گفتید بخاطر این مسئله، می شود بیشتر توضیح دهید؟
آن روز که برای ملاقات از بجنورد به تهران رفت یادش رفته بود شناسنامه اش را ببرد خیلی اصرار کرد که این همه راه را برای دیدن برادرش آمده اما موافقت نکردند. خیلی ناراحت و عصبانی شده بود. همان زمان وقتی داشت به بجنورد بر می گشت یک سکته خفیف می کند و از آن موقع یک طرف بدنش بی حس بود و در خانه بود. غلامحسین هفتاد سال داشت و یادش رفته بود شناسنامه اش را با خود ببرد اگر می گذاشتند محمد را چند دقیقه بعد از دو سال از پشت شیشه ببیند چی می شد؟
محمد علت سکته برادرش را متوجه شد؟
نخیر، به من هم نمی گفتند که ناراحت نشوم و بعد از فوتش به من گفتند. دلم خیلی سوخت این روزها فقط برای غربت دو پسرم گریه می کنم. غلامحسین برای محمد دلتنگ بود و می گفت خدا کند برای یکبار هم شده محمد را ببینم. این روزها فقط به امید آزادی محمد بود و نگران محمد بود. حتی حدود ده روز پیش هم که محمد را ملاقات کردم و از محمد حرف می زدم غلامحسین گریه می کرد و می گفت به محمد بگویید مواظب خودش باشد… بغض گلویم را گرفته دیگر نمی توانم حرف بزنم فقط دعا کنید با مرخصی محمدم موافقت کنند.
 
 
 
 
سحام نیوز

چاپ

×

با ادامۀ گردش در این تارنما، شما بهره گرفتن از کوکی‌ها و یا فناوری‌های مشابه را می‌پذیرید.  بکارگرفتن کوکی‌ها برای ارزیابی شمار کاربران، ارائۀ کاربردها و آگاهی‌های تازه به آنان و نیز تبلیغات تجاری اهمیت دارد.